معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
600
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
و اگر زياده خواهيد از قبلهاش بازپرسيد كه قبله وى كعبه است و از كتابش پرسيد كه كتابش قرآن است و از برادرانش پرسيد كه برادرانش مؤمناناند ، اگر از اينها سؤال كنيد مىشايد ، امّا از بضاعت اعمالش سؤال مكنيد كه اعمالش آلوده است ، از مؤمن عاصى گفتار به كار آيد ، نه كردار ، زيرا كه گفتارش لا اللّه الّا اللّه محمّد رسول اللّه است و كردار وى معصيت و هفوت « 1 » و زلّت و گناه است . حكايت - آوردهاند كه پادشاهى بود با جاه ، روزى طعامى خورده بود و در وقت دست شستن اتفاقا قطرهء آب بر جامهاش چكيده ، پادشاه در عضب شد بفرمود : تا فرّاش را بقتل رسانند كه بىحرمتى كرده است ، فراش طشت آب برداشت و فى الحال بر سر پادشاه فروريخت ، پادشاه را حيرت زياده گشت . گفت : اى عجب قطرهء آب بر جامهام چكانيدى كشتنت فرمودم ، اكنون طشت آب بر سرم مىريزى ، فرّاش گفت : اگر به آن قطرهء آب مرا بقتل رسانيدى همه كس ترا توبيخ و سرزنش كردندى كه به يك قطره آب فرّاش را بكشت ، من نخواستم كه اين بدنامى ترا حاصل آيد ، اين طشت آب ريختم تا اگر مرا بكشى مردم گناه بر من نهند و گويند فرّاش بىادبى كرده است و سزاى وى آن بود كه ديد ، اكنون بدنامى خود خواستم و ترا از بدنامى صيانت نمودم . ملك گفت « يا حسن المقال قبيح الفعال عفونا عن قبيح فعلك بجميل قولك » اى بدكردار نيكو گفتار عفو كرديم كردار زشت تو به گفتار خوب تو . القصّه - چون راهبانان نامه بيوسف رسانيدند ، يوسف برخواند دانست كه برادران اويند ، از هوش بشد « 2 » و بعد از ساعتى كه به هوش آمد ، بگريست ، ملازمان متحيّر شدند كه آيا سبب گريه عزيز چه بود ؟ وزيرى داشت صاحب رأى و محرم
--> ( 1 ) - ح : ذلت . ( 2 ) - الف : بيت : چه خوش باشد كه بعد از انتظارى * به اميدى رسد اميدوارى