معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

595

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

« قالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ » يعقوب فرمود هرگز نفرستم اين برادر را با شما تا ندهيد پيمانى از خداى تعالى يعنى عهدى كه مؤكّد باشد بنام خداى تعالى « لَتَأْتُنَّنِي بِهِ » و سوگند خوريد كه او را با من آريد « إِلَّا أَنْ يُحاطَ بِكُمْ » مگر آنكه مغلوب و ناتوان و هلاك گرديد « فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ » چون بدادند مر او را پيمان و عهد خويش « قالَ اللَّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ » گفت يعقوب كه اللّه تعالى بر آنچه گفتيم نگهبان و مطّلع است . « وَ قالَ يا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بابٍ واحِدٍ » يعقوب فرمود : اى پسران من چون آنجا رسيديد از يك در مرويد « وَ ادْخُلُوا مِنْ أَبْوابٍ مُتَفَرِّقَةٍ » و درآئيد از درهاى پراكنده « وَ ما أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ » و من از شما باز نتوانم داشت از خداى تعالى هيچ چيز يعنى آنچه تقدير فرموده باشد درباره شما به سخن من بازنگردد « إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ » نيست فرمان مگر اللّه تعالى را هر چه خواسته است بىشك همان خواهد شد « عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ » بر او توكل كردم و اعتماد بر حفظ و حمايت او كردم « وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ » و به روى بايد كه توكّل كنند همهء متوكّلان ، يعنى كار خود به حضرت او سبحانه و تعالى بازگذارند « وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ » و آنگاه كه در آمدند از آنجا كه فرموده بود پدرشان يعنى از ابواب متفرّقه « ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ » سودى نداشت آن حذر ايشان را از خواست خداوند تعالى هيچ چيز « إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها » و ليكن شفقتى بود مر يعقوب را به نسبت به فرزندان وى آن را ظاهر كرد « وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ » و به درستى و راستى كه يعقوب با دانش بود از آنكه ما او را دانا گردانيده بوديم . « وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » و ليكن بيشتر مردمان نمىدانند .