معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
594
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
مر غلامان خويش را كه آن چه ايشان در بهاى گندم آوردهاند در ميان بار ايشان نهيد « لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها » تا مگر آن را به بينند و بشناسند « إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمْ » چون بازگردند بسوى اهل خويش « لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ » تا شايد كه بازآيند « فَلَمَّا رَجَعُوا إِلى أَبِيهِمْ » چون بازگشتند بسوى پدر خويش « قالُوا يا أَبانا » گفتند اى پدر « مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ » بازداشتند از ما بار را « فَأَرْسِلْ مَعَنا أَخانا نَكْتَلْ » پس بفرست با ما برادر ما را تا بار بستانيم « وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ » و به درستى و راستى كه مر ، او را نگهبانيم « قالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ » . يعقوب فرمود شما را استوار دارم بر اين برادر مگر همچنانكه استوار داشتم بر برادر وى پيش از اين ، يعنى آن روز كه يوسف را مىبرديد همين گفتيد كه « وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ » « فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً » پس خداى تعالى بهتر است به نگهبانى « 1 » « وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ » و او جلّ ذكره مهربانتر مهربانان است . « وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ » و چون بگشادند بار خويشتن را « وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ » آنچه برده بودند در ميان بار خويشتن يافتند كه به ايشان رد كرده بودند « قالُوا يا أَبانا ما نَبْغِي هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا » گفتند : اى پدر ما ديگر چه مىجوئيم زياده بر اين كه عزيز مصر اكرام ما فرمود و ما را به منزل نيكو فرود آورد و طعام بما داد و باز بضاعت ما را بما باز فرستاد « وَ نَمِيرُ أَهْلَنا » اكنون برويم و كسان خويش را طعام آوريم « وَ نَحْفَظُ أَخانا » و برادر خود را نگاه داريم « وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ » و بيفزائيم شتروار بار « ذلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ » و آن شتروار فزون « 2 » ما را نيكست و بر عزيز آسان .
--> ( 1 ) - ح : پس خداى متعال بهتر است به نگهبانى . ( 2 ) - ع : و آن شتروار گندم ما را .