معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
588
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
آن روز تو با امروز من برابر شد ، و آن پيراهن با اين پيراهن بدل گشت ، نه ترا بر من منّتى ماند و نه مرا از تو خجالتى . آنگاه گفت : اى يوسف از آنچه در سينهء تو وديعت نهادهاند از آتش محبّت الهى جلّ و علا شعلهء از آن در خرمن وجود ما زدهاند ، تا مادام كه وى را نشناخته بودم به غير مىپرداختم اكنون كه وى را شناختم به غير او كى پردازم ، مرا يكدل بيش نيست محبّت الهى در وى گنجد يا محبّت تو . لمؤلفه دل چه يكى بيش نيست دوست يكى بس بود * وان يك بىاشتراك ذات مقدّس بود در صف قدوسيان « 1 » آنكه درين تيره خاك * قبله جان و دلش حضرت اقدس بود بوالهوسان را ، ز عشق لاف زدن كى رسد * طعمهء عنقا كجا در خور كركس بود بر سر كيوان زند نوبت شاهنشهى * گنج نهانى عشق در دل هر كس بود اى درويش در خلاصة الحقائق مىگويد : كه فيروز ديلمى جوانى بود بهغايت خوبصورت زنى از مشركان عرب بر وى فتنه گشته بود ، و فيروز بوى التفات نمىنمود ، آن زن سبب بىالتفاتى از وى پرسيد . گفت : ترا دين اسلام اختيار بايد كرد گفت : از تو بزرگتر كيست تا بدست او ايمان آورم ؟ گفت : امير جيش « 2 » گفت : از وى بزرگتر كيست ، گفت : حضرت امير عليه السلام « 3 » پرسيد از وى بزرگتر كيست ؟ گفت : حضرت رسالت صلّى اللّه تعالى عليه و سلّم در مدينه آسوده . بر سر قبر آن حضرت
--> ( 1 ) - الف : قدوسيان است . ( 2 ) - ح : امير حبش - د : امير حبيش . ( 3 ) - گفت عمر خطاب رضى اللّه .