معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

589

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

آمده ايمان آورد و همان‌جا ساكن شد ، فيروز بوى كس فرستاد و خواستگارى نمود ، گفت : تا مادامىكه طالب و خواهان تو بودم كه حقّ تعالى و رسول او را نمىشناختم ، اكنون كه شناختم عشق و محبّت او مرا از غير او بازپرداخت . * * * دل در پيروى نكو مىرفت هر دم كو بكو * بنهاد قيد زلف او زنجير بر پاى دلم زليخا را محبّت الهى جلّ و علا چنان فروگرفته بود كه محبّت غير از ساحت سينه‌اش رخت بربسته بود و به طاعت و عبادت و خدمت حضرت احديّت جلّ و علا حريص گشته ساغر دل از شراب هوا تهى شده ، و از بادهء محبّت الهى جلّ و علا مملوّ گشته . * * * بهر دل كز محبّت بهرهء يافت * ز خورشيد حقيقت پرتوى يافت چو اندر بوتهء عشق مجازى * گذشتش عمر در مانع گدازى ؟ چو خورشيد حقيقت گشت طالع * نبودش پيش ديده هيچ مانع كششهاى حقيقت در وى آويخت * ز هر چه ناگزيرش بود بگريخت نقلست : كه چون يوسف زليخا را در طاعت و عبادت حريص ديد ، و محبّت الهى جلّ و علا بر دل وى مستولى يافت ، با وى گفت : كه اى زليخا ، تو از بهر من آن روز خانه ساختى و آن را بيت الكرامة نام كردى ، من نيز از بهر تو خانه سازم و آن را بيت العبادة نام كنم ، تا در آن خانه به عبادت حضرت خداوندى جلّ و علا