معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

587

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

* * * شكيبائى نبود از تو حد من * بكش دامان عفوى بر بد من به جرمى كز كمال عشق خيزد * كجا معشوق با عاشق ستيزد نقلست : كه مهر و محبت زليخا بر صميم قلب يوسف به مرتبهء استيلا يافت كه ساعتى بىاو قرار و آرام نداشت . آرى انتساب محبّت زليخا بر ضمير عكس‌پذير آن حضرت پرتو انداخت به مقتضاى « كما تدين تدان » قضيه منعكس گشت . * * * چنان زد راه عشق دل‌فريبش « 1 » * كه يك ساعت نماند از وى شكيبش چه عاشق باشد اندر عشق صادق * در آخر مىشود معشوق عاشق تا آورده‌اند كه شبى يوسف در فراش خويش انتظار زليخا مىبرد ، زليخا در محراب طاعت قدم مىفشرد ، هر چند يوسف تقاضا مىنمود ، زليخا در خدمت و طاعت ميفزود ، يوسف فرمود : اى زليخا امروز من در جامهء خواب در مقام اضطراب چنانم كه تو آن روز بودى . زليخا گفت : من نيز در گوشهء محراب آن چنانم كه تو آن روز بودى و زمانى بود زليخا قصد آن كرد كه از خانه بيرون رود ، يوسف از عقبش روان شد ، تا نگذارد ، چون زليخا بدر خانه رسيد ، يوسف دست در دامن وى زد . حاصل در كشاكش پيراهن زليخا پاره شد ، همان‌جا كه آن روز پيراهن يوسف پاره گشته بود « 2 » . زليخا رو بسوى يوسف كرد و گفت : « يا يوسف يوم بيوم و قميص بقميص »

--> ( 1 ) - الف : راه دل آن دل‌فريبش . ( 2 ) - الف : بيت : پيرهن هستيم از بر من در كشيد * يوسف من با من است من چكنم پيرهن