معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

580

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

* * * گر آه آتش بار من يك شعلهء بيرون زند * اين آتش گردون « 1 » علم بر گنبد گردون زند سرّ نهان پيدا شود كون و مكان يكتا شود * دل غرق اين دريا شود كو موجهاى خون [ زند ] شود و اللّه كه در رگهاى جان ، چون شهد شير آيد روان * ليلى چه تير امتحان ، بر سينه مجنون مىزند حاصل گفت و شنود دوستانه ، و قال و مقال محبّانه ، ميان ايشان بتطويل انجاميد ، و خيل و حشم از دور ايستاده متحيّر كه اين پيره زال بىمال و جمال كيست ؟ كه با عزيز با كمال ، همچنين گستاخ‌وار سخن مىگويد ، و عزيز نيز با وى بحسن خلق و لطف مقال جواب باز مىدهد . يوسف فرمود : اى مصاحبان معذور داريد ، و اين واقعه را غريب مشماريد كه اين ضعيفه مدّتى است كه با من شطرنج محبّت باخته و لواى مودّت در كوى ملامت افراخته ، خزينه‌ها در طلب وصال ما طى كرده ، و عمر و زندگانى در سر كار و مهربانى ما بدرود نموده ، اين عاشق وفادار است كه در روز بازار معركه « ما خَطْبُكُنَّ إِذْ راوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ » اين آن متاع ملامت را خريدارى كرده كه : « الْآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ » اين آن دردمند مستمند است كه سرمايهء عشرت شادى و تمتّعات تنعّم بنعم و ايادى را در قمارخانهء محبّتم به نرد درد نامرادى درباخت ، و هرگز برد وصال نيافت ، اكنون ساعتى بمراد خود رسيده و لحظهء مقصود خويش را بكام خود ديده ، معذورش داريد و از وى در پذيريد و مرا ممنون اين منّت دانيد . اى درويش اين واقعه نظير آنست كه چون روز قيامت شود هنگام مواصلت

--> ( 1 ) - الف : پنهان علم .