معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
581
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
وصل « الحبيب الى الحبيب » پيش آيد ، در آن روز جگر سوز ، بندهء بيچاره دل به صد پاره ، درد دل خويش به حضرت ربّ العالمين جلّ جلاله معروض مىدارد ، و از جناب قدس خداوندى عزّ و علا جواب با صواب مىشنود و ملائكه را تعجّب آيد « 1 » كه اين خاكى جانى كيست كه با پادشاه عالميان جلّ ذكره با وجود عصيان و نسيان اين همه گفت و شنيد در ميان آورده ، سرمايهء طاعت خود در رهن محن و فتن دنيا كرده و با وجود اين تمنّاى لقاى حضرت مولى تعالى مىبرد ؟ خطاب آيد كه اى ملائكه اين بندهء ما را معذور داريد ، كه هر چه داشت از ظاهرى و باطنى در سر كار ما كرد و به تن خدمت ما كرد و بدل محبّت ما ورزيد و بجان درد و بلاى ما كشيد و رضاى ما بر هواى نفس خويش برگزيد ، مدّتى مشتاق لقاى ما بوده اكنون اگر درد دل با كرم ما عرض مىكند معذور داريد ، و جرايم او را ناكرده انگاريد . * * * مدّتى شد كه من اين راه بسر مىپويم * كه شبى درد دل خويش به دلبر گويم من اگر آه زنم ناله كنم معذورم * چكنم سوختهء آتش عشق اويم
--> ( 1 ) - الف : تعجب آيد كه اين خاك جافى كيست .