معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

579

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

* * * بس عشق كه آن كم شد و بس حسن كه آن كاست * عشق من و حسن تو همان ، بلكه فزونست نظير اين واقعه : آنست كه چون بنده را در قبر درآرند و سايلان هايل بر سر بالين وى آيند ، او را بينند از ميان ناز و نعيم بيرون رفته و در بستر اندوه و غم خفته پرسند : كه اى بيچاره مال و منال و متاع و بقاعت « 1 » كو ؟ گويد : وارثان بردند . گويند : جاه و جلال و حسن و جمالت كو ؟ گويد : فرشتگان بستادند . گويند : آتش عشق و نور ايمانت كو ؟ بنده اشاره بدل كند يعنى بر جا است ، يك ذره از آنچه بود نكاست . آنجا يوسف از زليخا در ثبات عشق و محبّتش برهان طلبيد ، گفت : تازيانه خود پيش دار ، آهى از دل سوزان بركشيد ، چنان كه آتش در تازيانهء يوسف افتاد ، يوسف تازيانه را از دست بيفكند و از سطوت آن آتش گريزان شد . زليخا گفت : اى يوسف چهل سالست تا اين آتش در سينه دارم و به آن مىسوزم و از تف و سوز آن نمىگريزم ، تو به يك شعله گريختى و طاقت نياوردى . كذلك نكير و منكر از بنده در قبر برهانى بر ثبات ايمانش بطلبند بنده نام « اللّه تعالى » بر زبان راند ، نور عرفان از تجاويف سينهء بنده فروزان گردد ، فرشتگان از شعاع آن نور راه هزيمت پيش گيرند ، بنده گويد : هشتاد سالست تا ازين آتش مىسوزم و به اين طور « 2 » ميفروزم و از دود اين آتش از ديده اشك مىريزم و نمىگريزم شما كه ازين آتش هنوز دودى نديده‌ايد ، چنين مىگريزيد و از سوز و گداز آن مىپرهيزيد .

--> ( 1 ) - ح - د : و متاع و مقاعت كو . ( 2 ) - الف - ح : و به اين نور مىسوزم و از دود .