معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

565

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

دنيا در معرض « من يزيد » درآورد تا ذلّ بندگى به بيند و بر حال بندگان و زير دستان ببخشايد ، بعد از آن به زندانش مبتلا كرد تا محنت و صعوبت آن حال دانست تا از حال زندانيان غافل نباشد ، آنگاه بصحبت ملكش رسانيد ، تا ترتيب اسباب مملكت‌دارى درآموزد ، چون به اين رياضتها فرسوده گشت . گفت : اكنون بر تخت مملكت بنشين كه استحقاق آن دارى . كذلك پادشاه عالم تعالى و تقدّس بنده را ببعضى از اوامر و نواهى مبتلا مىگرداند ، تا شايسته مملكت جنّت و مستحق لقا و رؤيت گردد . اول به نمازش امر مىفرمايد ، تا طريق بندگى بياموزد ، آنگاه به زكواتش دلالت مىكند تا بر خلق مشفق گردد ، روزه مىفرمايد تا نفس وى مؤدّب گردد ، به حج امر مىكند تا مذلّت قربت دريابد ، بغزو مىفرمايد ، تا دل از جهان و جان برگيرد و و بشدّت نزع و تلخى جان دادن مبتلا مىكند ، تا از گناه پاك گردد ، و در قبر به سؤال ممتحن مىگرداند ، تا به معرفت آزموده گردد ، به دوزخش مىگذراند تا از غلّ و غش زدوده گردد ، و چون به اين همه انواع رياضت فرسوده گردد آنگاه بر تخت مملكت جنّتش باستحقاق بنشاند و بلقا و رؤيتش مشرّف گرداند . اشارت - بدان اى درويش كه چنانچه يوسف را در زندان مصر مدّتى محبوس داشتند ، و عاقبت از آنجا خلاصى حاصل شد ، ترا نيز در زندان « الدّنيا سجن المؤمن » محبوس داشته‌اند ، يوسف مدّت دوازده سال در آن زندان مصر مقيّد بود ، تو نيز مدّت پنجاه يا شصت سالست كه در زندان دنيا محبوس و به بند و سلاسل تعلقات دنيويّه گرفتارى ، تا چنان كه ملك ريّان رسول فرستاد و يوسف را بجانب خود خواند ، ملك ديّان جلّ جلاله رسول ملك‌الموت را مىفرستد تا ترا بجانب قدس خداوندى جلّ و علا حاضر گرداند . اى درويش ملك ريّان غلامان زرّين كمر و ملازمان با زيب و فرّ كه هر كدام جان كمروار بر ميان بسته ، در ملازمت وى بسر مىبردند . مجمرهاى زرّين در دست گرفته بفرستاد .