معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
566
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
كذلك ملك ديّان عزّ اسمه فرشتگان فرمانبردار « وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ » را بفرستد و مجامر عطر جنّت و رياحين فضل و رحمت بر دست ايشان نهاده ، باستقبال روحت آيند و اطباق تحف و تحيات بر يوسف راحت ؟ نثار كنند ، و چنانچه مردمان مصر از وضيع و شريف آن روز به نظاره يوسف حاضر گشتند ، كذلك ارواح انبيا و اصفيا باستقبال روحت مبادرت جويند . ملك ريّان شمشير و علم و انگشترى و اسب « طماح » از براى يوسف بفرستاد حضرت پروردگار جلّ جلاله ذو الفقار سره دو سره « كلمه لا إله الّا اللّه » را در آن وقت به تو ارزانى دارد و علم توحيد بر بام اسلام بنام تو برافرازد ، و انگشترى مهترى در انگشت سرورى تو درآيد ، و مركب استقامت را بدست ركابدار تثبيت « يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ » بفرستد تا در زير ران سلطان ايمان درآورد و بمجلس خواص با اختصاص « فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ » بار يا بى . ديگر ملك ريّان گفت : كه من از يوسف خجلم كه اين چنين صاحب كمالى شريف نسبى ، عظيم حسبى ، مدّتى مديد در زندان بود و من از حال وى غافل . كذلك حضرت جلال احديّت جلّ و علا از خجالت و غفلت منزّه ، گويد بندهء من مدّتى در زندان دنيا بوده و از من بىواسطه فيض نگرفته نبايد گمان برد كه من از حال وى غافل بودهام . آرى منزلت و درجه پدرش آدم و مقتداى و پيشواى وى خاتم صلّى اللّه تعالى عليه و سلّم و على جميع الانبياء مىدانم و اصل و نسب و فضل و حسب وى ظاهر است ، امروز آن روز است كه جبر نقصانهاى او نموده ، رحمت من عذر خواهى او نمايد . و محبّت ما درباره خود بداند و بديده تحقيق به بيند . كه ساعتى از نظر ما غايب نبوده .