معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
561
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
روايتست كه : چون بهشتيان به آن دولت مستسعد گردند مدت هفتصد هزار « 1 » سال از نعيم بهشت و لذّت آن بىخبر باشند و « اذا نظروا الى جماله طابوا و اذا نظروا الى جلاله ذابوا » . للشيخ رومى « 2 » دلا در بزم عشق يار ، هان تا جان برافشانى * كه با خود در چنان خلوت نگنجى گر همه جانى تو آنگه زو خبر يا بى كه از خود بىخبر گردى * تو آنگه روى او بينى كه از خود رو بگردانى دلت آئينهء غيبى است بزدا ، تا در او بينى * طلسم عالم جسمى رقوم عالم جانى و گر از نور قدس او شود آئينهات روشن * نه روى آن و اين بينى نه نقش اين و آن خوانى نقلست كه : روزى بعد از انقضاء مدّت عسرت ، يوسف با ملك گفت : كه اى ملك چون ديدى معامله پروردگار مرا ( جلّ جلاله ) با من كه مرا به سلطنت برگزيده و تمامى مصر را زمام اختيار ، به كف با كفايت من داد ، و مرا بر همهء ايشان استيلا كرامت فرمود ، اكنون مصلحت چيست ؟ به اين طريق با خلايق بچه منوال عمل كنم ؟ ملك گفت : رأى رأى تست « 3 » و ما همه متابع فرمان توايم گفت : اى ملك همه مصريان به رقيّت من اعتراف مىنمايند تو چه مىگوئى ، گفت : من نيز از جمله بندگان و مطيع فرمانم .
--> ( 1 ) - الف : هشتصد هزار . ( 2 ) - ح : للشيخ عراقى . ( 3 ) - الف : فرد : ما سر فداى خنجر تسليم كردهايم * خواهى بدار و خواه بكش رأى رأى تست