معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

560

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ » الآية چنان كه امروز از بندگان خود رزق اين جهانى باز نداشت و از ايشان در برابر آن بها نخواست ، اگر فردا نيز رحمت باز ندارد و در برابر آن طاعت نطلبد عجيب و غريب نخواهد بود . آورده‌اند كه چون از مدّت نه ماه كه سال هفتم قحط باقى مانده بود ، شش ماه بگذشت ، در انبار خانها غلّه نماند و سه ماه مانده بود تا بموعد ، حضرت يوسف از اين جهت به‌غايت محزون گشته دست دعا برآورد و گفت : خداوندا بندگان تواند و در انبار يك‌دانه بار نمانده ، اى خالق رزّاق درى از خزاين ارزاق ، بر اين بيچارگان بگشاى ، فى الحال جبرئيل فرود آمد و گفت : اى يوسف حضرت پروردگار جلّ جلاله مىفرمايد كه ما در مشاهدهء جمال تو حلاوتى تعبيه كرديم هر كه نظر بر منظر زيباى تو افكند تا به يك ماه او را احتياج به طعام نباشد ، روز ديگر منادى كردند كه هر كه را خاطر به جهت علت مجاعت متفرّقست مىبايد كه فردا در فلان صحرا مجتمع گردد كه يوسف صديق از براى گرسنگان خوان انعامى و مائدهء اكرامى خواهد نهاد . مردمان مصر روى بدان صحرا آوردند ، آنگاه يوسف با خيل و حشم خويش به آن صحرا تشريف آوردند و بر تختى كه از براى وى بر بالاى بلندى نهاده بودند برآمد و برقع از جمال خويش برداشت ، مجاعت رسيدگان را چون نظر بر جمال آن حضرت افتاد چندان مستغرق جمال وى گشتند كه تا به يك ماه ديگر پرواى طعام و شراب نداشتند « 1 » . اى درويش مشاهدهء جمال يوسف را اين لذّت است كه از خوردن و آشاميدن بازميدارد تا لذّت مشاهدهء جمال حضرت ربّ العالمين جلّ و علا در بهشت چها كند .

--> ( 1 ) - الف : نظم : تشنگانيم آمده در كوى تو * حاش للّه از جمال روى تو از عطش ابريقها آورده‌ايم * آب جوئى نيست جز در جوى تو حسن يوسف قوت جان شد سال قحط * آمديم از قحط ما هم سوى تو