معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
558
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
از بيضه نهادن و جوژه بر آوردن بازماندند و هول و سراسيمگى بر مردم مستولى شد ، و در اكثر بلاد اين بلا به صعوبت تمام تعميم يافت و از اطراف و جوانب مردم روى بمصر آوردند و در خريدن طعام ازدحام مىنمودند و صدّيق حكم فرموده بود كه هر كس به خريدارى طعام مبادرت جويد ، هر چند رفيع الشأن و عظيم القدر باشد يك شترواره زياده به او غله ندهند ، به اغنيا غلّه مىفروخت و به فقرا تصدّق مىفرمود ، و اغنيا را شتروارى زياده نمىداد و فقرا را صاعى زيادهتر عطا نمىفرمود و خود همه روز روزه مىداشت و شب به قليلى از طعام افطار مىنمود كه متوطّنان كرهء غبرا و و متظللان مظلّهء خضرا « 1 » مانند آن قحط و غلا هرگز نديده و از هيچ مخبرى نشنيده . القصّه در آن مدت آتش قحط چنان بالا گرفت كه دودش از روزن دماغ خواص و عوام و اشراف و لئام برآمد و غنى و فقير و صحيح و سقيم بيمار « 2 » آز و نياز گشتند مردم از شدّت مجاعت خرمن گاه ماه انجم را نمودار گندم مىديدند امّا دست ايشان بدان نمىرسيد و در كشتزار اين حديقه خضرانشان خوشهء پروين مشاهده مىكردند اما توشهء از آن نمىتوانستند برداشت ، سورت گرسنگى همه را از عمر سير كرده بود و ليكن سيرى كه دفع گرسنگى نمىنمود و جمله را انبار باطن پربار غم و اندوه بود اما از آن بار خورسندى روى نمىنمود . * * * آنچنان تنك شد به مردم كار * كآدمى شد چه گرگ مردم خوار نان به نزديك مرد حاجتمند * قرص خور بود بر سپهر بلند پيش مردى غريب بر سر راه * خورش شام بد ز كاسه ماه نه دل از نان آنچنان بنظام * نه شكم را ازين خورش آرام ملخّص سخن آنكه آنچه در سال اول خلايق در خانه از محصولات ضياع و
--> ( 1 ) - الف : مستجلان مظله خضرا . ( 2 ) - بيمار آز و نياز گشتند .