معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
551
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
سپاه زنگ در دم با هم درآويختند ، آخرالامر گاوان سياه لاغر بر گاوان سفيد نيكومنظر غلبه كردند و استخوانهاى ايشان را در هم شكسته ، گوشت و پوست و خون همه را بخوردند چنانچه از آن گاوان هيچ اثر نماند ، و ملك در ايشان نظر كرده تعجّب مىنمود ، كه ناگاه ديد هفت خوشهء سبز و هفت خوشه سياه خشك از يك مقام متعاقب سر بر زدند و بيخ مجموع در آب و گل مستحكم بود و ملك فكر مىكرد كه چون منبت همه يكى است طراوت و سبزى آن و سواد و ذبول و جفاف اين از چيست ؟ كه ناگاه بادى وزيدن گرفت كه خوشههاى تر و خشك دست اتّفاق در آغوش يكديگر كردند و از خوشههاى خشك دود و آتشى به سنبلات خضر رسيد آنها نيز سياه و خشك گشتند . و صديق بعد از آن تعبير را بر وجهى كه سابقا گذشت تقرير فرمود و قحط و عسرت و نياز خلق بطعام يك يك بيان كرد و گفت در آن مدت هفت سال برف و باران به كلى منقطع گردد و مجاعت روى به مردم آورد و نخست فتنهء قحط به تو و به كسان و متعلقان تو رسد آنگاه به ديگران . ملك از اين سخن متأثر گشته دانست كه هر چه بر زبان گوهر فشان آن حضرت وارد گشت مطابق واقع خواهد بود . آنگاه ملك گفت كه و اللّه شأن و حال اين خواب اگر چه عجب است ، امّا گفتن تو بىزياده و نقصان عجب از آنست اكنون در اين امر متحيّرم « فما ترى ايّها الصّديق فى رؤياى » و چون منام مرا بىتغيير و با تعبير در مجلس بيان كردى تدبير و تدارك اين چنين حادثه را در حضور شرح فرماى ، يوسف جواب داد كه تمشيت اين مهم آنست كه عمّال اطراف را فرماندهى تا وجوه و اعيان دهاقين مصر را به زراعت بسيار تكليف نمايند ، اگر در اين باب تشدّد نكنند و تأخير ورزند ، مضرّت آن عظيم باشد ، و بايد كه حكم شهريارى نافذ گردد كه اوساط و اشراف ، از ارتفاعات به قدر كفايت قناعت كنند و بهر چه در اين سال حاصل شود ، همچنان با خوشه انبار كنند ، تا از تعرض حشرات مصون ماند و دانه غذاى اناس باشد و كاه