معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
552
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
عليق حيوانات ، از وراى مصريان از اطراف و جوانب بطلب طعام روى به اين مملكت خواهند نهاد ، اگر چيزى از وظايف اقارب فاضل آيد اجانب به آن بهرهمند گردند ، و چون صدّيق تدبير اين امر بر وجه صواب تقرير فرمود . ريّان متأمّل شد كه زمام اين امر خطير به كف كفايت كدام عاقل امين توان نهاد و از عهدهء اين مهم كلى كما ينبغى كه بيرون تواند آمد ؟ كسى مىبايد كه متضمن امور خواص و عوام تواند بود و تفقّد احوال فقرا و مساكين تواند نمود ، داند كه مستحق كيست و هر كسى را نصيب چيست ، و ما يحتاج هر محتاج چه مقدار است كه بعدل رعايت كردن ميان اشراف و فقير بهغايت دشوار است . چون يوسف ملك را در اين امر متأمّل يافت و انديشهمند ، از براى ترفيه خاطر وى گفت : « اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » يعنى مرا بر خزائن طعام و مواضعى كه غلات ضياع و عقار در آن مجتمع سازند والى گردان و انبارى كه ذخاير هفتساله در آنجا محفوظ كرده باشند به من سپار كه من حفيظم . يعنى به غير مستحقان ندهم و به مستحقّان نيز زياده از قدر حاجت ندهم و بحدّ اسراف نرسانم و عليمم . يعنى ارباب حاجت را مىدانم و مستحقان را مىشناسم بر ايشان تنگ فرا نگيرم و ما يحتاج ايشان بىتكلّف و توقف به ايشان رسانم . و علما را در اين آيه سؤالها و جوابها است . در تفسير كبير امام قدّس اللّه تعالى روحه مفصّلا مبيّن است . از آن جمله . يك سؤال اينست كه اين كلام دلالت مىكند بر آنكه صدّيق از ملك طلب امارت كرده است و طلب امارت نزد اهل آخرت مرضى نيست ، چنان كه حضرت رسالت عليه الصّلاة و السّلام مر عبد اللّه سمره رضى اللّه عنه را فرمود : « لا تسئل الامارة » بتخصيص كه آن طلب امارت از پادشاه كافر باشد . جواب آنكه رسول ( ص ) بر حقّ بود و رعايت مصالح امّت به قدر امكان بر پيغمبر واجب است ، و مر آن حضرت را بوحى معلوم شده بود كه مفوّض به اين امر