معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

549

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

است ، گفت : اين زبان پدران من يعقوب و اسحاق و ابراهيم عليهم السلام است ، گفته‌اند كه ملك زبانها و لغتهاى بسيار دانستى ، به هفتاد زبان با يوسف سخن گفت و يوسف بهر زبان كه ملك با وى سخن مىگفت هم به آن زبان جواب وى را مىداد تا بعد از آن به زبان عبرانى ملك را دعا كرد ، ملك زبان عبرانى نمىدانست پرسيد كه « ما هذا للسان يا يوسف ، قال : لسان آبائى ابراهيم و اسحاق و يعقوب » . ملك چون نسب عالى آن حضرت دانست به‌غايت متأسف گشت كه مدّت چندين سال از حال چنين صاحب كمالى ، حميده خصالى ، شريف النسب ، لطيف - الحسب ، غافل بوده ، تا مدت دوازده سال در زندان محبوس مانده و كس به حال او نپرداخت . بالجمله چون اخلاق مرضيّه و صفات سنيّهء حضرت صدّيق ملك را به‌غايت مستحسن افتاد و اعتقاد وى نسبت بيوسف كامل گشت ، او را بمحامد و مناقب پسنديده بستود « كما قال اللّه تعالى فَلَمَّا كَلَّمَهُ قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ » و مكين آنست كه در قدرت و علم بكمال باشد ، و امين آنكه در فعل خيرات و ترك شرور اهتمام نمايد ، و گويند : كلامى كه يوسف با ملك گفت كه سبب اعتقاد او شد تا گفت كه « إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ » آن بود كه گفت از ملك عجب كه تقلّد به شمشيرى كرده است كه قطع از وى متصوّر نيست ، و ديگر در بارگاه سلطنت شعارى پاسبانان نصب كرده است ، كه همه از شنوائى و بينائى و گويائى عاريند و ديگر زراعت در زمين سنگلاخى مىكند كه تخم وى ضايع است ، و هم عوامل در عذاب و هم اوقات مصروف به بطالت . ملك گفت : اى يوسف حقيقت اين سخن به من پوشيده است اين كنايه را بصريح مفسّر ساز . يوسف فرمود : كه تقلّد بسيفى كه قاطع نيست آنست كه عمّالى بر سر عملها بازداشتهء كه بر امانت و ديانت ايشان اعتماد نيست و ناآزموده آن عمل به ايشان تفويض فرمودهء و پاسبانان كه بينا و شنوا و گويا نيستند آنانند كه چون از پادشاه