معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
548
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
اگر تركست و تاجيكست « 1 » با اين شاه نزديكست * چه جان با تن و ليكن تن نبيند هيچ مر ، جان را هله ياران كه بخت آمد گه ايثار رخت [ تخت ؟ ] آمد * سليمانى به تخت آمد براى دفع شيطان را و يوسف اطاعت فرمان پادشاه نموده و زندانيان را وداع كرده در حقّ ايشان دعاى خير بتقديم رسانيده و گويند : چنين فرمود : « اللّهم اعطف عليهم قلوب الاخيار و قصّر عليهم النّهار و لا تكتم عليهم الاخبار » « 2 » بار خدايا دلهاى نيكان و نيك مردان بر ايشان مشفق گردان و روزهاى محنت را بر ايشان كوتاه ساز و خبرها بر ايشان مپوشان و چون از زندان بيرون آمد بر در زندان نشست و گفت « هذا منزل البلوى و جهنّم الدّنيا و قبر الاحبّاء « 3 » و بيت الاحزان و تجزية الاصدقاء و شماتة الاعداء » و بروايتى اين كلمات بر در زندان بنوشت و بعد از غسل و استحمام و لبس ثياب فاخره به تجمّل تمام بر جنيبت خاصّ ملك كه نامزد او گشته بود سوار شده متوجه بارگاه ريّان گشت و چون به بارگاه فلك اشتباه ؟ ريّان تشريف حضور ارزانى فرمودند ، بدين دعا التجا نمود كه : « اللّهم انّى أسألك بخيرك من خيره و اعوذ بعزّتك و قدرتك من شرّه و شرّ غيره » و چون چشم ملك و اركان دولتش ، بر جمال بىمثال يوسف افتاد ، گفتند اين روحيست مصوّر ، يا ملكى است در صورت بشر ؟ كه از جنس بنىآدم هيچ ديدهء نظير او نديده و هيچ گوش بندهء شبيه او نشنيده ، و چون نزد ملك آمد به زبان عرب بر ملك سلام كرد . ملك گفت : اين چه زبان است ، فرمود : « لسان عمّى اسماعيل » زبان عم من اسماعيل است آنگاه به عبرانى دعا كرد ، ملك گفت : اين چه زبان
--> ( 1 ) - الف : تازيكست . ( 2 ) - ح : و لا تقم عليهم الاخبار . ( 3 ) - ح : و قبر الاجباء .