معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

547

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

مر آنان را كه ايمان آورده‌اند « وَ كانُوا يَتَّقُونَ » و از بد بپرهيزند . اما بيان قصه : آورده‌اند كه : چون برائت ساحت و عصمت و طهارت صدّيق بر ريّان و مصريان روشن گشت ، ملك فرمود كه يوسف را بياريد كه او را جهت خاصّه خويش اختيار مىكنم ، و صاحب راز و مشير و مؤتمن خود مىگردانم و تمامى امور مملكت را بوى تفويض مىنمايم و بنا بر فرمان واجب الاذعان يكى از مقرّبان به زندان رفته پيغام ملك را بيوسف رسانيد ، آنگاه هفتاد نفر از حاجبان با هفتاد مركب باستحضار يوسف بفرستادند و ملك را مركبى بود خاصّ ، طماح « 1 » نام كه جز ملك كسى را مجال ركوب او نبودى از براى وى ارسال نمود و بر در بارگاه ملك ميدانى بود بسيار وسيع ، بفرمود تا ميدان را بياراستند و تخت ملك در آن فسحتگاه نهادند و قبهء عالى بر سر آن تخت برافراشتند ، بر آن تخت چنان كه رسم سلاطين است بنشستند و غلامان زرّين كمر و ملازمان لطيف منظر در ملازمت سلطنت شعارى ، صف بركشيدند و از بارگاه پادشاه تا بدر زندان دو رويه لشكر باستقبال و اجلال يوسف بايستادند و خادمان مجمرهاى زرّين در دست ، مشك تاتارى و عود قمارى مىسوختند ، و غلامان ديگر طبقهاى نثار ، از عبير و عنبر و كافور و مشك اذفر ، سوده بر كف نهاده ، منتظر آن حضرت ايستاده تا در حين ملاقات بر مفارق آن حضرت نثار كنند و آنگاه وضيع و شريف مصر به نظارهء آن حضرت مجتمع گشته به اين مقال گويا گشتند . * * * رسيد آن شه ، رسيد آن شه ، بيارائيد ايوان را * فروبوسيد « 2 » ساعدهاى آن ماه كنعان را چه آمد جان و جانانم نشايد برد نام جان * به پيشش جان چه‌كار آيد مگر از بهر قربان را

--> ( 1 ) - ح : طماج نام . ( 2 ) - ح : فروبوسيد ساعدها بزى ماه كنعان را ؟