معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
546
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
لمؤلفه همچو خورشيد كه در آب زلالى ديدم * اندر آئينه جان عكس جمالى ديدم « 1 » خيره شد ديدهء عقل از لمعات رخ دوست * با وجود از پس اين [ پس صد پرده ] پرده خيالى ديدم من اگر واله و مدهوش شوم معذورم * كه در آئينه عجب حسن و جمالى ديدم « 2 » [ بيان آنكه حضرت يوسف مدت يك سال در منزل ملك مورد اكرام و احترام مىبود ] قال اللّه صبحانه و تعالى « وَ قالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي » و گفت ملك مصر ، ريّان ابن الوليد ، به من آريد يوسف را تا او را خاصّهء نفس خويش گردانم ، يعنى همنشين خاصّ خود سازم . « فَلَمَّا كَلَّمَهُ » پس چون سخن گفت يوسف با ملك . « قالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ » ملك گفت : تو امروز نزد ما هم صاحب قدر و منزلتى و هم امين و با ديانتى ، « قالَ اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ » يوسف فرمود مرا بر خزينههاى زمين مصر والى گردان « إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ » به درستى و راستى كه من او را نگهدارندهء داناام « وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ » و همچنان مكنت داديم يوسف را و توانائى و حكم روائى در زمين مصر « يَتَبَوَّأُ مِنْها حَيْثُ يَشاءُ » فرود مىآيد و منزل مىگيرد در آن زمين هرجا كه مىخواهد « نُصِيبُ بِرَحْمَتِنا مَنْ نَشاءُ » مىرسانيم به رحمت خود هر كه را مىخواهيم « وَ لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ » و ضايع نمىكنيم مزد نيكوكاران را « وَ لَأَجْرُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا » و هرآينه كه مزد آن جهانى بهتر است
--> ( 1 ) - الف : اندر آئينه جان عكس جمالى ديدم * همچو خورشيد كه در آب زلالى ديدم ( 2 ) - الف : در وجود من رايض آن را نگرى ؟ * از سخنهاى معين بود كه حالى ديدم