معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
526
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
نسبت به پاكان مىكنى ؟ و بچه كردار از صديقان مىشمارى ؟ و من خود را از جمله مذنبان مىشمارم و از زمرهء ظالمان مىپندارم و مقام در محبس مجرمان دارم ، گفت : از بركت مصابرت بر بليه ، حقّ تعالى تو را صديق خود خواند ، و به پدران بزرگوارت ملحق گرداند . آنگاه يوسف از احوال پدر و برادران استفسار نمود ، گفت : پدر از فراق تو گريان و محزونست و امّا برادران از كردهء خود پشيمان و خجل ، گفت : اى جبرئيل غم و اندوه پدرم بچه مرتبه است ؟ گفت : برابرى مىكند با اندوه صد مادر فرزندگمكرده و ليكن در برابر آن غم و اندوه مستحقّ اجر صد شهيد گشته ، اى يوسف حقّ تعالى به بركت وجود تو پاك گرداند زندان را و آنچه در حوالى زندان است . اكنون بشارت باد ترا كه وقت آن رسيده كه حقّ تعالى تو را از اين حبس نجات كرامت فرمايد ، و ترا از اين اسيرى آزادى دهد ، و ترا بر سرير سلطنت به مملكت دارى و فرمانگذارى بنشاند ، و همهء ملوك مصر و جبّاران او را مملوك و اسير تو گرداند ، و ارباب احتشام را محكوم فرمان تو سازد و حقيران و مسكينان مصر را بوجود شريفت عزيز و مكرّم گرداند ، و محبّت تو در دلهاى جمله مصريان نهد و حقّ تعالى ترا بدرجات عليّه و مراتب سنيّهء آباء و اجداد تو برساند ، و سبب وصول به اين دولت ، آن باشد كه ملك مصر خوابى بيند و ترا بجهة تعبير آن خواب « 1 » با اعزاز و اكرام تمام از اين حبس بيرون آرند و كيفيّت خواب از براى وى بيان كرد و تعبير آن بر وى مكشوف گردانيد و بعد از آن بمقام خود بازگشت و خواب ملك ريّان چنان بود كه حقّ سبحانه و تعالى در كلام مجيد خود بيان فرموده قال اللّه سبحانه و تعالى « وَ قالَ الْمَلِكُ » و گفت پادشاه مصر « إِنِّي أَرى سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ » ، من بخواب ديدم هفت گاو فربه كه از رود نيل بيرون آمدند « يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ » مىخورد اين هفت گاو فربه را هفت گاو لاغر كه هيچ افزونى از آن خوردن
--> ( 1 ) - الف : هراسان گردد و معبران از تعبير آن عاجز آيند و ترا بجهة تعبير ان خواب .