معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

527

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

در ايشان پديد نيامد « وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ » و هفت خوشه سبز بخواب ديدم « وَ أُخَرَ يابِساتٍ » و هفت خوشه ديگر خشك « يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ » اى علماى قوم من جواب دهيد مرا در اين خواب من و تعبير كنيد اگر شما علم تعبير خواب مىدانيد « قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ » گفتند اين خوابهاى شوريده است « وَ ما نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ بِعالِمِينَ » و ما بتعبير خوابهاى چنين دانا نيستيم « وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما » و گفت آن غلام كه نجات يافته بود از آن هر دو زندانى ، يعنى ساقى آنجا بود كه ملك تقرير خواب خود مىكرد و معبّران از تعبير عاجز آمده بودند « وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ » و ياد آورد حال يوسف را بعد از مدت هفت سال « أَنَا أُنَبِّئُكُمْ بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ » من خبر كنم شما را بتأويل اين خواب مرا به زندان فرستيد كه در آن زندان معبّريست استاد « يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ » آمد غلام به زندان و گفت : اى يوسف و اى راست‌گوى راست كردار « أَفْتِنا فِي سَبْعِ بَقَراتٍ سِمانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجافٌ وَ سَبْعِ سُنْبُلاتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ يابِساتٍ » جواب ده ما را بخوابى كه هفت گاو فربه بود و هفت گاو ديگر لاغر و هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را خوردند و هفت خوشه سبز بود و هفت خوشه خشك كه به آنها پيچيدند و اين خوشه‌هاى سبز را خشك و ناپيدا گردانيدند « لَعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ » تا من بازگردم به مردمان تا مگر تعبير اين خواب را بدانند « قالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَباً » گفت صديق كشت كنيد هفت سال پياپى « فَما حَصَدْتُمْ فَذَرُوهُ فِي سُنْبُلِهِ إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تَأْكُلُونَ » پس هرچه بدرويد همه در خوشه‌اش بمانيد و مكوبيد مگر اندكى از آنچه مىخوريد « ثُمَّ يَأْتِي مِنْ بَعْدِ ذلِكَ سَبْعٌ شِدادٌ » بعد از آن هفت سال با گشايش ، بيايد هفت سال قحط و تنگى ، و سختى بيايد ، و باران نيايد در اين هفت سال « يَأْكُلْنَ ما قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ » بخورند از آنچه در آن هفت سال كشت كرده باشند و پيش فرستاده از براى اين سالهاى تنگى « إِلَّا قَلِيلًا مِمَّا تُحْصِنُونَ »