معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

525

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

اما ذكر بيرون آمدن يوسف از زندان و به ذروهء مملكت دارى استعلا نمودن متصدّران محافل اخبار و آثار و مستحضران روايات علما و اخيار ، بروايات صحيحه و عبارات فصيحه ، چنين ايراد فرموده‌اند : كه چون مهلت انتظار و مدت اضطرار يوسف منقضى شد و ايّام محنت و بلا و هنگام زحمت و ابتلا بر سر آمد ، اضطرابى در باطن يوسف پديد آمد كه اجل معهود منقضى گشت و نجات موعود روى ننمود شبى گريان روى بجانب آسمان آورد كه قبله دعا است و به اين كلمات عرض مناجات فرمود « الهى انت الربّ و انا العبد و انت الخالق و انا المخلوق و انت العزيز و انا الذّليل أسألك به حق ابراهيم خليلك و بحقّ اسحاق ذبيحك و به حق يعقوب اسرائيلك ان تغيثنى و ترحمنى يا ارحم الراحمين » چون اين دعا بر زبان مبارك راند حقّ تعالى را به اين اسما بخواند بالفور حقّ تعالى جبرئيل را بفرستاد تا يوسف را بخلاص و نجات بشارت داد . گويند كه جبرئيل به زندان درآمد و به صورت بشرى در نظر يوسف جلوه كرده گفت : اى صديق مرا مىشناسى ؟ گفت : ذاتى مىبينم پاك و روحانى اما در صورت اشخاص انسانى ، جبرئيل گفت : منم روح الامين و رسول ربّ العالمين جلّ جلاله يوسف گفت : اى سيّد مرسلان و اى سرور مقرّبان « 1 » در اين مقام گنهكاران چه مىكنى و در اين منزل تباه روزگاران بچه مهمّ نزول اجلال فرمودهء ؟ گفت : اين منزل چگونه مقام خاطيان و گنهكاران باشد و حال آنكه تو در اين مقام منزل دارى « يا اطهر الاطهرين « 2 » و يا قرّة العين الصّديقين » ، يوسف گفت : مرا بچه عمل

--> ( 1 ) - ح : فقيران . ( 2 ) - ح : يا اطهر الطاهرين .