معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

506

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

اليه » چنان كه گوئى اين خاتم از براى من بساز و حال آنكه آن نقره است و اين جامه بباف و حال آنكه ريسمان است . و بعضى برآنند كه خمر به لغت عمّان عبارت از عنب است و يدلّ عليه قراءة ابن مسعود رضى عنه . « اعصر عنبا » گفت : يكى از آن هر دو يعنى ساقى كه سالك طريق نجات بود كه در خواب چنان ديدم كه دانه‌اى از انگور در زمين قابل بنشاندم و آن دانه به‌يك‌بار زمين را شكافته رستن گرفت و از وى سه خوشهء انگور ظاهر شد و حوالى آن با وراد و رياحين و اشجار و انهار آراسته گشت . بوستانى شد دلگشاى ، و گلستانى ، روح‌افزاى و من در آن بوستان طواف مىكردم آنگاه آن خوشه‌ها از آن تاك چيدم و از براى تهيهء شراب آن خوشه‌ها را بفشردم و فى الحال شراب صافى حاصل شد كه بخور آن طرب‌آميز و بخار آن نشاطانگيز بود و آنگاه اين شراب صافى را در جامى از آبگينهء شامى ريخته ، به خدمت ملك رسانيدم ، و او به رغبت تمام تجرّع نموده در آن خدمت مرا تحسين كرد . « وَ قالَ الْآخَرُ إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ » . بعد از آن خوان‌سالار كه مقيم زاويهء حرمان بود گفت : واقعهء من آن بود كه از مطبخ ملك بيرون آمدم و سه خوان نان كه هر يك از آنها « 1 » رشك قرص خور و گردهء قمر بود بر سر خود ديدم ، و ناگاه در آن حين از هوا مرغان گرسنه بر من تاختن آوردند و نانها را از خوانها ربوده مىخوردند ، چنانچه از آنها هيچ باقى نماند ، و من اضطراب نموده ، از خواب درآمدم . اكنون التماس آنكه ما را از تعبير خوابها خبر دهى ، و از آمال اين واقعتها اعلام فرمائى « نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ » مراد از تأويل خواب ، مرجع و مآل آنست . يعنى از براى ما تقرير فرماى كه آخرالامر از اين خواب چه چيز بظهور پيوندد ، يوسف را محسن خواندند زيرا كه از وى احسان

--> ( 1 ) - ح : كه هر يك رشگ قرص قمر و گردهء خور بود .