معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

505

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

حق ناشناس نستانى ، كه اين جام جانگزاى است ، نه قدح فرح‌زاى ، و اين قدح عمركاه است ، نه راح روح‌افزاى . ملك از اين سخن متأثر گشته از گرفتن جام دست باز كشيد و ساقى را به تجرّع شرابى كه در دست داشت اشارت فرمود ، ساقى جام شراب را به تمام دركشيد و هيچ گزندى بوى نرسيد . بعد از اين ساقى گفت كه چون برائت ساحت من در نظر پادشاه ظاهر گشت و از مضرّت خيانتى كه به من نسبت كرده بود سلامت يافتم التماس آنكه خوان‌سالار را نيز بتناول طعامى كه حاضر آورده است بيازمايند و از مجارى قصد و عزيمت او تفحّص نمايند تا امين از خاين جدا گردد ، خوان‌سالار را به خوردن طعام مبالغه نمودند ، قبول نكرد و هر چند تكليف بيش كردند وى در ابا و امتناع بيفزود ، و ملك را از امتناى وى و اباى او معلوم شد كه آن مسموم است لا جرم صولت پادشاهى و سورت عضب فرماندهى ريّان بن الوليد « 1 » را بر آن داشت كه معصوم و مجرم را به زندان فرستاد ، و ايشان در آن منزل دلگير كه مقام اسيران بند و زنجير است درآمدند ، و به مجاورت آن ماه روى كنعانى كه زليخا او را غلام عبرانى « 2 » نام كرده بود « 3 » محاورت ملك را فراموش كردند . كه يوسف ضعيفان محبوس را قوىّ دل مىگرداند ، و يك‌يك را نويد فرج و مخرج مىدهد ، و جواب خواب هر كس به لباس تعبير و تأويل مىآرايد ، با يكديگر مشورت نموده مىگفتند : بر ما واجب است كه اين نقد خالص را به محك امتحان بيازمائيم ، و خود را از ورطهء شك و شبه خلاص داده باخلاص تمام كمر خدمتش بر خاطرهء دل و جان بنديم ، بر اين معنى جازم شده دو خواب ناديد از تلقاء نفس خود راست آوردند و معروض رأى صديق گردانيده ، طالب تعبير شدند « قالَ أَحَدُهُما إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً » شيره انگور را خمر خواند باعتبار « ما يئول

--> ( 1 ) - ج : ريان بر آن داشت . ( 2 ) - الف : كنعانى . ( 3 ) - الف : مجاورت .