معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

503

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

فرمان راندن و حكم گزاردن نيست مگر اللّه تعالى را « أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ » فرموده است كه مپرستيد مگر حضرت او را سبحانه و تعالى « ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ » اينست دين راست هميشه بر جاى « وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ » و ليكن بيشتر مردمان نمىدانند « يا صاحِبَيِ السِّجْنِ » اى دو يار زندان « أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً » اما آن يك شما ساقى شود و ملك را مىدهد « وَ أَمَّا الْآخَرُ » و امّا آن دگر « فَيُصْلَبُ » بردار كرده شود « فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ » تا مرغان مىخورند از سر وى « قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ » حكم كرده شد كار آن خواب كه در آن از من فتوى در تعبير آن خواستيد « وَ قالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ ناجٍ مِنْهُمَا » « 1 » و گفت يوسف مر آن‌كس را كه گمان نجات و رستگارى مىبرد از آن دو « اذْكُرْنِي عِنْدَ رَبِّكَ » ياد كن مرا نزديك ملك « فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ » پس فراموش كرد بر آن جوان شيطان ياد كردن يوسف را به نزديك سيّد وى « فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ » پس بماند در زندان يوسف چندين سال . قوله تعالى « وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيانِ » . گويند كه اين‌ها دو غلام ملك مصر بودند ، و زجّاج مىگويد كه مملوك رافتى مىنامند خواه جوان باشد و خواه پير و كلمهء « مع » اينجا بمعنى بعد است « اى دخل بعد يوسف فى السّجن به خمس سنين فتيان » يكى از ايشان ساقى و شراب‌دار ملك بود و نام وى بنو « 2 » و ديگرى طبّاخ و صاحب طعام ملك بود ، نام وى مجلث و هر دو غلامان ريّان ابن الوليد بودند ملك مصر و پادشاه از ايشان خيانتى ديده بود و بدان مستوجب عضب گشته به حبسشان اشارت فرمود . سبب عضب به روايت بعضى آنست كه پادشاه روم رسولى بملك فرستاد و مالى

--> ( 1 ) - الف : منها اذكرونى . ( 2 ) - ح : و نام وى نبو .