معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

484

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

من بگرد شمع تو پر مىزنم * تا كه جان را از سر كارت كنم ميل پروانه سوى شمع از كجا است * گرنه اوّل ميل هم از شمع خواست مىفروزد شعله‌هاى آتشين * مىزند چشمك كه هان در من ببين لاجرم اندر مقام جستجو * مىكند آهنگ نزديكى او گرچه گردد هر زمان نزديكتر * رشتهء عمرش شود باريك‌تر چون به بزم قربتش گيرد قرار * هستى خود را كند بر وى نثار جان بر افشاند بر آن شمع طراز * جان نو يابد ز نور شمع باز ظلمتش گردد عدم در نور شمع * بر مثال تفرقه در عين جمع هيچ « 1 » بتوانى كه اين جان خلق * برفشانى در ظهور نور حق نيم‌جان كهنه كن آنجا گرو * تا ستانى صد هزاران جان نو هستيى كز نيستى واپس‌تر است * بر فشان تا هستيش آرى بدست

--> ( 1 ) - ح : نتوانى .