معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

485

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

خانه را كن از متاع خود تهى * تا شود منزلگه شاهنشهى چون ز در رفتى برون و پس نگر * تا كه دارد بر سرير دل مقر چون ظهور نور حق شد اى پسر * نه تن است و نه دل و نه جان دگر « 1 » نه توئى و نه من و نه هيچ‌كس * هر چه مىبينى همه « 2 » حق است و بس « 3 » قوله تعالى « قالَ » گفت يوسف ، « ربّ » اى پروردگار من « السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ » زندان دوست‌تر است نزد من « مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ » از آنچه اين زنان مىخوانند مرا به آن « وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ » و اگر نه بگردانى از من كيد اين زنان را « أَصْبُ إِلَيْهِنَّ » ميل مىكنم من به ايشان « وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ » و آن هنگام از جمله نادانان باشم « فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ » پس اجابت كرد دعاى وى را پروردگار وى « فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ » پس بگردانيد از وى كوشش بد ايشان را « إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » به درستى و راستى كه پروردگار وى شنواى دعاها است و داناى دلها است « ثُمَّ بَدا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ » بعد از آنكه ظاهر شد مر ايشان را و رأى ايشان برقرار گرفت ، بعد از آنكه ديدند نشانىهائى از گواهى دادن كودك در گهواره و شكافته شدن پيرهن از قفا ، و مانند آن

--> ( 1 ) - الف : نه جان مگر . ( 2 ) - الف : همين حق . ( 3 ) - الف : ديده و دل پاك گردان چون معين * هر چه مىبينى همه حق را ببين فايز از فيض معين شو بهره‌مند * تا شوى از فيض او فيروزمند فوز در فيض است اى نيكونهاد * مست آن كو فيض بر وى رو نهاد ؟