معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
475
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
بيت تا ديده نخست از تو نظر وام نگيرد * نظّارهء آن صورت زيبا نتوان كرد امّا آن قوّت بر وفق حوصلهء عاشق تواند بود چنان كه طفل را در ابتدا غذا از شير مقرر سازند و چون به نهايت رسد از هر گونه طعام غذاى خود تواند كرد . كذلك محبّ را در بدايت حال قطرهء از شراب محبّت كافى بود و در نهايت به جائى رسد كه خمخانهها دركشد و هنوز نعرهء « هَلْ مِنْ مَزِيدٍ » زند . * * * قدم چه بر سر گفت و شنيد خواهم زد * دم از حقايق ارباب ديده خواهم زد هزار بحر اگر بر دلم فروريزد * هنوز نعرهء هل من مزيد خواهم زد [ بيان سكر ] شيخ يحيى بن معاذ رازى قدّس سرّه از براى سلطان با يزيد روح اللّه تعالى روحه نوشتهء فرستاد كه « سكرت من كثرة ما قد شربت من كاس المحبّة » سلطان در جوابش نوشت « غيرك شرب بحور السّماوات و الارض و لسانه خارج من فمه « 1 » و يقول هل من مزيد » تو به جرعهاى اى يحيى كه از جام محبّت در كام مودّتت چكانيدهاند مستى مىكنى ؟ ديگران هستند كه درياها از شراب عشق در كشيدند و هنوز زبان از دهان بيرون افتاده مىگويند ديگر هيچ دارى بيار . لمؤلفه صد هزاران بحر دارم در درون * وز عطش « 2 » شعله زند آتش برون
--> ( 1 ) - ح : من فيه . ( 2 ) - الف : وز عطش آتش زند شعله برون .