معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
467
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
[ بيان عرفانى و نتائج اخلاقى حاصل از اين قصهء يعنى شيفتگى زنان مصر نسبت بيوسف ] تحقيق اول - بدانكه اين قصّه بيان حال تست كه چون روز اول خطاب « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » در اقطار و اكناف ملك و ملكوت انداختند ، و آوازهء نوازه خلافت و صداى نداى محبّت اين مشت خاك بر اسماع فرشتگان عالم افلاك در دادند ، ايشان زبان به گفتار « أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها » بگشادند ، يعنى بندهء خاكى را چه قابليّت كه تواند بر مسند خلافت بنشيند ، تاج كرامت بر فرق نهد ، و خلعت قفا در پوشد ، و رداى اجتبا بر دوش اندازد ، و كمر خدمت بر ميان بندد ، و شراب محبّت نوشد ، و جوش و خروش در عالم اندازد ، آرى هر چند سؤال فرشتگان طلب حكمت بود ، نه از روى ملامت ، امّا قدرت الهى جلّ و علا خواست ، كه حكمت بالغهء خويش ظاهر گرداند ، زليخاوار ميهمانخانه ملكوت را به خلعتهاى نور و ضيا بياراست ، و فراشهاى صدق و صفا بينداخت ، آنگاه آدم را به زيور كرامت و زينت تخمير طينت مزيّن گردانيد ، و رسول را فرمود « 1 » تا ملائكه را در ميهمانخانه ملكوت بر خوان احسان بنشاند و طعامهاى گوناگون تسبيح و تقديس براى ايشان ترتيب فرمود و ترنج حيرت با كارد عبرت در طبق حميّت پيش ايشان نهاد ، و آنگاه آدم را يوسفوار از پردهء عدم ، عزيز و مكرّم در ميان سراى وجود بزم شهود بيرون فرستاد و به زيورهاى اخلاق حميده ، و نعوت پسنديده آراسته ، با طشت محبّت و آفتابه معرفت همراه با ملائكهء ملكوت جلوه داد تا شايد كه اين ميهمانان دست تحسين از آلايش خودبينى بشويند و به زبان اعجاب سخن فضل و كمال و حسن و جمال خود كمتر گويند . چون آدم صفى مزيّن بحلى ايمان و علم و عرفان با وجود حسن ذاتى « خلق اللّه تعالى آدم على صورته » و كمال صفاتى « لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ » بر نظر فرشتگان جلوه كرد ، كمال مطلوب خود را ، نى بلكه جمال محبوب خود را در آئينه وجود وى منعكس ديدند ، فى الحال در مشاهدهء آن
--> ( 1 ) - ح : فرستاد .