معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

468

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

جمال چنان واله و حيران گشتند كه تيغ جهالت « لا عِلْمَ لَنا » بر دست عصمت مىراندند و خبر نداشتند و چنان كه زليخا مىگفت « فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ » حضرت جلال احديّت جلّ جلاله مىفرمود « أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ » . للشيخ نظامى قدّس اللّه روحه اول كاين عشق‌پرستى نبود * در عدم آوازهء هستى نبود مقبلى از كتم عدم ساز كرد * سوى وجود آمد و در باز كرد او به خلافت علم آراسته * چون علم افتاده و برخاسته علّم آدم صفت پاك اوست * خمّر طينت شرف خاك اوست طفل چهل روزه و كژمژ زبان * پير چهل‌ساله بر او درس خوان زو شده مرغان چمن خوشه چين * زان همه راه آمده سر بر زمين تحقيق دويم - آنست كه چون حقّ تعالى امّت محمد را در ميان امم به خيريّت ستود و بر ساير امم تفضيل فرمود كه « كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ » و رقم محبّت بر عنوان منشور معاملت ايشان بر كشيد كه « قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ » فرشتگان را از اين معنى تعجّب آمده ، كه طايفهء كه عمرشان به تباهى گذشته ، و نامهء اعمالشان به گناه سياه گشته ، چه قابليّت آنكه بر وسادهء محبّت مستند باشند و بر بساط خيريّت منبسط گردند ، حضرت خداوندى جل ذكره در ايّام شريفه چون جمعه و عيد و شبهاى قدر و برات ، بندگان خود را در مساجد و معابد مجتمع گرداند ، و ابواب طاعات و عبادات بر وجوه آمال ايشان بگشايد و به حليت اعمال پسنديده و زينت افعال مرضيه محلّى و مزيّن گرداند و آنگاه فرشتگان را به زيارت ايشان فرستد كه « تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ » ملائكه نظر كنند مسجدها بينند آراسته و معبدها بنور طاعت و عبادت پيراسته ، و بندگان مطيع به تسبيح و نماز و نياز و مناجات و رفع حاجات