معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
466
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
مؤمنان در آتشكده عشق الهى جلّ و علا مىسوختند و بيگانگان درباره ايشان مىگفتند كه « إِنَّ هؤُلاءِ لَضالُّونَ » اين مقدار ندانستند كه عشق يعقوب نه ملامت بود ، بلكه حقيقت بود و آن مهر زليخا نه ضلالت بود ، بلكه عين اصابت بود و آن محبّت مؤمنان نه غوايت بود ، بلكه محض توفيق ، و هدايت بود قوله تعالى « فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ » . اشارت - سخنان زنان را مكر خواند و فعل زليخا را كيد خواند « إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ » و كيد قوىتر است از مكر زيرا كه زنان به زنان طعن كرده بودند و زليخا بفعل آورده بود و فعل از قول مؤثرتر افتد . چون ملامت زنان بسمع زليخا رسيد ، خواست كه خود را از آن ملامت ، باز رهاند و منكران را باقرار درآورد بفرمود تا ميهمانخانهاى را به جامهاى رنگين و قماشهاى سنگين از سقف تا به سطح بياراستند ، و فرشهاى زايد ملوكانه از محصورى « 1 » و قالىهاى فغفورى بينداختند ، و كرسيها از عود قارى « 2 » مكلّل بجواهر بنهادند و گرد بالش و نهالين بر آن كراسى بگستردند ، و از اشراف قبايل ، و اكابر عشاير خواتين محتشم كه در ميان مصريان مكرّم بودند بطلبيدند ، و به روايت وهب بن منّه چهل نفر بودند ، و به روايت ديگر چهار صد زن را بخواند كما قال اللّه تعالى « أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً الى آخر الآية » . بدانكه ارباب اشارت را در اين واقعه تحقيقات غريبه و تدقيقات عجيبه روى نموده است و هر كسى را بر طبق مكاشفات خويش به زبان اشارت در اين قصّهء پرحصه تحقيقى به عبارت آوردهاند ، و چون درجات ارباب اشارت متفاوتست در تحقيقات ايشان نيز درجاتست ، و در اين كتاب عالى خطاب شمهء از آن معيّن و مبيّن مىگردد ، ملتمس اينكه بسمع قبول اصغا نمائى و معين مسكين را از اكثار و اطناب معذور فرمائى .
--> ( 1 ) - ح : محضورى . ( 2 ) - ح - د : قمارى .