معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

459

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

الكلام فى المحبّة المستفادة من قوله تعالى حبّا بدانكه اهل محبت را در محبت سخنان بسيار است و لطائف بيشمار و در تعريف محبّت چنين گفته‌اند « المحبّة ان ذهب « 1 » كلّك لمن احببت و لا يبقى لك منك شيئا » محبّت آنست كه هر چه به تو منسوب باشد در ظاهر و باطن و صورت و معنى و دنيا و عقبى همه بحبيب مسلّم دارى ، و هيچ چيز از خود براى خود نگذارى . شيخ ابو الخير قدّس سرّه گفته است كه حبّ دو حرف است « حا » ، و « با » « حا » تعلق بروح دارد و « با » به بدن يعنى هر كه دعوى محبّت الهى كند مىبايد كه از روح و بدن دست بشويد و سخن از جان و تن نگويد . رباعى اين من نه منم اگر منى هست توئى * ور در بر من پيرهنى هست توئى در راه غمت مرا نه تن ماند و نه جان * ور زانكه مرا جان و تنى هست توئى و بعضى در تعريف محبّت چنين گفته‌اند « كه محو المحبّ بصفاته و اثبات المحبوب بذاته » محبّت آنست كه به تمام بذات و صفات خود محو شوى تا محبوب بذات خود قايم [ به ] تو باشد ، تا هرگاه از خود نصيب جوئى او را يا بى « 2 » و از خود اثر نيابى .

--> ( 1 ) - ح : ان تهب كلك لمن احببت . ( 2 ) - ح : بينائى .