معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

448

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

كه تا از جان و دل مشتاق اوييم * رخش ناديده و عشّاق « 1 » اوييم ترنجى از تو اكنون در كف ماست * پى صفرائيان « 2 » داروى صفراست بريدن بىرخش نيكو نيايد * نمىبرّد كسى تا او نيايد و در كشاف مىگويد كه استناد مكر ايشان به آن معنى نمود كه زليخا آن زنان را محرم خود ساخته ، اظهار اسرار محبّت خود نسبت بيوسف به ايشان در ميان نهاده بود و ايشان را بكتمان آن سرّ وصيّت نموده ، چون آن سرّ مكتوم را اظهار كرده ، معلوم خلايق نمودند ، اين خدعه و مكرى بود كه نسبت بر زليخا پيش بردند « أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً » يعنى از براى ايشان كس فرستاده به ضيافتشان خواند ، و از براى ايشان مجلس از جهت اطعام بياراست ، و از براى هر يك وسادهء ترتيب كردند . و گويند دستور ملوك و رسم ارباب تنعّم در آن روزگار چنان مىبوده است كه از براى ميهمانان وسادها مىانداخته و متكاها مىنهاده تا تكيه زده طعام مىخوردند و شراب مىآشاميدند ، و از اينجا است كه حضرت رسول ( ص ) از اين امر نهى فرموده گفت « امّا انا فلا آكل متّكئا » . و از امام كلبى رحمة اللّه تعالى روايت است كه فرمود آن متّكا كرسيى بود از عود خام مطيّب و به زر و سيم مكلّل ، و بجواهر زواهر مزيّن « وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً » و هر يكى از ميهمانان را كاردى داده بود از براى قطع گوشت و يا از براى بريدن فواكه .

--> ( 1 ) - ح : ناديده از عشاق . ( 2 ) - پى صفرائيان داروى سوداست .