معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
449
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
و بعضى تخصيص به ترنج كردهاند و گويند ترنج با عسل نزد ايشان آورده بود و مىدانست كه استغراق مشاهدهء جمال يوسفى بر ايشان غلبه نموده ، دستها خواهند بريد و زبان ملامت آن هنگام در كام سلامت خواهند كشيد « وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ » . نقلست : كه ابتدا دايه را بطلب يوسف فرستاد بقول دايه التفات ننمود ، تا خود زليخا برخواسته به نيازمندى تمام پيش يوسف آمد . * * * بهپاىخود زليخا سوى او شد * در آن كاشانه هم زانوى او شد به زارى گفت اى نور دو ديده * تمنّاى دل محنت رسيده ز خود كردى نخست اميدوارم * به نوميدى فتاد آخر قرارم فتادم در زبان مردم از تو * شدم رسوا ميان مردم از تو گرفتم آنكه در چشم تو خوارم * به نزديك تو بس بىاعتبارم مده زين خوارى و بىاعتبارى * ز خاتونان مصرم شرمسارى مده ره در وفاداريم شك را * بجا آور حق نان و نمك را شد از انفاس آن افسونگر « 1 » گرم * دل يوسف به بيرون آمدن نرم « فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ : اى اعظمنه و اجللنه » يعنى چون زنان ديدند مر يوسف را او را بزرگ داشتند و بعضى گويند « اكبرن » بمعنى حيض است و اين تفسير از ابن عباس رضى للّه عنه منقولست منه قوله شاعر : شعر « تاتى النّساء على اطهارهنّ و لا * تأتى النّساء اذا اكبرن « 2 » اكبارا »
--> ( 1 ) - الف : افسونگرم گرم . ( 2 ) - ح : اذا كبرنه اكبارا و اكبار ذوات . د : تاتى النساء على اظهارهن * و لا تأتى النساء اذا أكبرنه اكبارا