معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
12
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
سرّ ما اوحى نگنجد در ضمير جبرئيل * كشف اسرار لدنى كى كند امالكتاب نقلست ، كه در اثناى اين گفت و شنود خواجه ( ع ) از حق تعالى پرسيد كه الهى امت مرا ازين خلوت كه امشب مرا با تست هيچ نصيبى خواهد بود . فرمان آمد كه بلى اى محمد ، مرا با تو دو خلوت است ، يكى امشب و ديگرى در ميان صحابه چنان كه مبين گشت ، همچنين ما با امت تو دو خلوت كنيم . يكى در قبر يعنى در آن منزل بىروزن و در آن زاويه مرد و زن ، در آن كنج تنهائى . و در آن بيت الحزن يكتائى ، در آن وقت كه دوستان از سر قبر وى بازگردند و او را در محبس لحد تنها بگذارند ، اندر آن خلوت پروحشت او را استمالت دهم و با وى از روى شفقت خطاب كنم و گويم « عبدى أوحدوك ، عبدى أوحشوك ، و لو اقعدوا ، ما نفعوك ، فبعزتى و جلالى لارحمنك رحمة يتعجب منها الخلائق » ابيات موافق مقال . چو بستر كنم خاك و بالين ز خشت * در آن حفره بگشا ، درى از بهشت فرست اندر آن كنج پرحسرتم * تحف روح و ريحان از آن حضرتم چه گردد تنم در لحد چون غبار * بهر ذره جرمى ز من درگذار خلوت ديگر با امت تو در آن روز پرسوز باشد كه عمامهء سياه تكوير بر سر آفتاب منير پيچند كه « إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ » خرقهء عباسى كدورت در بر نجوم با رجوم افكند كه « إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ » كوههاى با شكوه را چون پيل شطرنج ، بر بساط بسيط غبرا ، بىجان روان گرداند كه « وَ إِذَا الْجِبالُ سُيِّرَتْ » در آن روز پرهيبت و سياست ، دشمنان را به سطوت و غضب گرفتار كنم انبيا را بگفت و شنيد امت مشغول گردانم ، محسنان را به ثواب مشعوف كنم ، ملائكه را به بتدبير مهمات بندگان بازدارم ، امتان عاصى جافى ترا از ميان اهل عرصات بيرون آورده در قبهء از قبّههاى بهشتى درآورم و نامه بندهء خود بدست وى دهم ،