معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
440
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
قوله تعالى « وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ » اگر كسى سؤال كند كه ملت عزيز و كيش زليخا كفر بود ، استغفار باحوال ايشان چه مناسبت دارد . جواب آنست كه در تيسير مىگويد كه اگر چه زليخا مشركه بود امّا اقرار به خالقيّت حقّ تعالى مىداشت ، و عبادت اصنام از براى آن بود تا بوسيلهء آن قربت به حقّ تعالى مر ايشان را ميسّر گردد و در دين ايشان رسم استغفار مىبوده است . و گويند : عزيز با وجود آنكه كذب زليخا بر وى ظاهر شد و خيانت وى معلوم گشت بتأديب وى قيام ننمود زيرا كه وى را دوست مىداشت و بهنحوى نيكو با وى معامله مىنمود و چون زليخا را بواسطهء عنّت از وى مرادى حاصل نمىشد ضرورة خاطرجوئى زليخا بر خود لازم مىشمرد تا به حدّى كه منجر به بىحميّتى و توهّم ديّوثى مىشد . * * * تحمّل دلكش است امّا نه چندين « 1 » * نكوخوئى خوش است اما نه چندين چو مرد از زن به خوشخوئى كشد بار * ز خوشخوئى « 2 » به ديّوثى كشد كار مكن در كار زن چندان صبورى * كه افتد رخنه در سدّ « 3 » غيورى قال اللّه تعالى « وَ قالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ » گفتند زنان در شهر مصر « امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ » . [ واقعهء زنان مصر كه در منزل زليخا گرد آمدند و شيفته شدن همهء آنها نسبت بيوسف ] زن عزيز مىخواهد غلام خود را از تن وى يعنى اين زليخا قصد بنده درم خريده خود كرده است و وى را به خود مىخواند « قَدْ شَغَفَها حُبًّا » و دوستى غلام
--> ( 1 ) - ح : اما نه چندان . ( 2 ) - ح : ز خوشخوئى به بدخوئى كشد كار . ( 3 ) - ح : كه افتد رخنه در كارت ضرورى .