معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

432

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

جلّ جلاله از براى عاشقان محزون خلوتخانهء دار الجلال ، از براى مشاهدهء جمال حضرت ذو الجلال جلّ ذكره ، آئين بندند كه « وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ » . آن روز فيروز منافق سوز موافق افروز بموجب « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ » هر چه كرده‌اند همه را حاضر يابند كه « عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ » . * * * همه زيردستيم و فرمان‌پذير * توئى ياورى ده توئى دستگير پرستندهء كز ره بندگى * كند چون توئى را پرستندگى در اين عالم ، آباد گردد ز گنج * در آن عالم آزاد گردد ز رنج بد و نيك را از تو آيد كليد * ز تو نيك و از من بد آيد پديد ششم - زلزلهء روز قيامت را عظيم خواند و آن چنان باشد كه چون صبح قيامت بدمد و سفيد مهرهء « يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ » بزنند ، مفاصل و مواصل اين كرهء خاك از هيبت آن روز هولناك بر مثال اوراق اشجار از درخت روزگار بند از بند فروريزد كه « إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها » . كنوز خزاين و دفاين حكم ، بر مثال جان در بدن عالم مخزون و چون خون در تن بنىآدم مكنون بود ، از ضربت تيغ سلطانى و شكنجهء بىدريغ قهرمانى از كنج گنجينهء خاك برانگيزد كه « وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها » . آه و ناله دردانگيز از درون سينه‌هاى دردآميز ، از هيبت آن زلزله در آن روز رستاخيز برخيزد ، كه « وَ قالَ الْإِنْسانُ ما لَها » . صيحه نفخهء « ما يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً » بكوش سرّ پوش زمين رسد ، اسرار چندين « 1 » هزارساله را چون مهرهاى نرد بر تختهء عرض فروريزد كه « يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها » .

--> ( 1 ) - الف : مردهاى چندين هزارساله را .