معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
427
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
جواهر بخش حكمتهاى باريك * بروز آرندهء شبهاى تاريك نگهدارندهء بالا و پستى * گوا بر هستى او جمله هستى كواكب را بقدرت ، كارفرماى * طبايع را به صنعت ، گوهرآراى بجست و جوى او بر بام افلاك * دريده و هم را نعلين ادراك ز هر چشمى كه جوئى روشنائى * به وحدانيّتش يا بى گوائى خرد بخشيد تا او را شناسيم * بصارت داد تا هم زو ، هراسيم فكند از هيئت نه حرف افلاك * رقوم هندسه بر تختهء خاك زهى قدرت كه در حيرت فزودن * چنين ترتيبها داند نمودن خداونديش با كس مشترك نيست * همه حمال فرمانند شك نيست كرا زهره ز حمّالان راهش * كه تخليطى كند در بارگاهش دويم - عرش خداوندى عظيم است از اعظميّت عرش الهى جلّ و علا نيز شمهء بشنو : قتادة رحمة اللّه مىگويد : از ابن مالك شنيدم كه وى گفت از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از عظمت عرش پرسيدم آن حضرت فرمود كه من از جبرئيل همين سؤال كردم ، وى گفت كه من از ميكائيل همين پرسيدم ، وى گفت كه من از اسرائيل پرسيدم ، وى گفت كه من از لوح محفوظ سؤال كردم ، لوح گفت از علم خداوندى جلّ و علا معلوم كردم ، كه حقّ تعالى فرمود : مرا در عرش سيصد و شصت هزار قائمه است هر قائمه شصت هزار برابر آسمانها و زمينها است ، و در زير هر قائمهء شصت هزار شهر است و در هر شهرى شصت هزار صحراست و در هر صحرائى شصت هزار عالم است و هر عالمى شصت هزار برابر آدميان و پريان است كه هيچيك از ساكنان هر عالمى نمىدانند كه حقّ تعالى آدمى آفريده است يا نه و بر ساق عرش الهى جلّ و علا صد هزار قنديل آفريده كه هفت آسمان و هفت زمين را با هشت بهشت ، و هفت دوزخ اگر در يك قنديل از آن قناديل درآرند ، در آن قنديل گنجد ، و همهء اين قناديل از خلايق مملوّ است و هيچكس بر آن اطلاع ندارد جز اللّه تعالى .