معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

428

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

سيّم - خلق حضرت رسالت ( ص ) عظيمست : امير المؤمنين على ( ع ) روايت كند كه در روز « احد » كه مسلمانان را نوع ضررى پديد آمد دندان مبارك آن حضرت شكسته شد ، رداى مبارك پيش دهان مىداشت و قطرات خون را به آن ردا از تقاطر بر زمين بازميداشت . گفتم يا سيد ردا خون‌آلوده مىگردد چه شود اگر بمانى تا خون بر زمين چكد ، فرمود : يا على اين ردا به آب شسته مىشود و اگر يك قطره ازين خون بر زمين چكد تا به قيامت از زمين گياه نرويد ، رداى من به خون بيالايد بهتر از آنكه خلق خداى تعالى را قحط و عسرت پيش آيد . آورده‌اند كه در آن ساعت ملك تعالى خواست تا خلق عظيم محمّدى را بر مقرّبان ملاء اعلا جلوه دهد ، فرشتگان را به خدمت آن حضرت فرستاد و از جمله ايشان چهار فرشته را فرمان داد تا امداد و اعانت آن حضرت نمايند ، و هر چه فرمايد بدان قيام كنند . يكى فرشتهء باد بود ، نزد آن حضرت آمده گفت : يا سيّدى چه مىفرمائى من فرشته‌ام « 1 » موكّل بر باد اگر خواهى همهء مشركان را چون قوم عاد خانها از بنياد براندازم و همهء مكّيان را چون عاديان به باد استغنا « 2 » بردهم . ديگرى آمد كه من موكّل آبم اگر خواهى طوفان برآرم و همه را چون قوم نوح هلاك گردانم . ديگرى گفت من موكّل آتشم اگر فرمائى ببرق آتش عضب همه را بسوزانم . ديگرى گفت من موكّل زمينم اگر اجازه دهى همه را قارون‌وار بر زمين فروبرم . خواجه ( ع ) فرمود كه من از اين‌ها هيچ‌كدام نمىخواهم آن مىخواهم كه من دعا كنم شما آمين گوئيد ، آنگاه دست مبارك برداشته چنين فرمود « اللّهمّ اهد قومى

--> ( 1 ) - ح : من فرشتهء موكل به بادم . ( 2 ) - اسغنا بردهم ظ : استفنا .