معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

418

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

از ابن عباس رضى اللّه روايت است كه چهار كودك در هنگام صغر سن در گهواره تكلّم نمودند و بروايتى پنج نفر ، يكى عيسى بن مريم كه به طهارت ذيل مادر گواهى داد ، و ديگر پسر مشاطهء دختر فرعون بود : نقلست : كه دختر فرعون را دايهء بود كه با وجود ظلمت فرعون بنور ايمان مشرّف گشته بود و در تاريكى شب ديجور جهالت ، روشنائى روز معرفت ديده ، روزى بمناجات در موقف طاعات مشغول بود و از شرّ آن شرير بجناب قدير جلّ و علا پناه مىبرد ، دختر فرعون بر احوال وى اطلاع يافت . گفت اين حاجت از كه مىخواهى . گفت : از آن‌كس كه پدرت دستگاه پادشاهى از او يافته بلكه خلعت وجود از كارگاه احسان وجود وى بدست آورده « 1 » و از مقام آرام سمك تا سماك و از مقعّر خاك تا محدّب افلاك آفريده و بندهء اوست . دختر فرعون از سخن او متعجّب گشته آنچه از وى شنيده بود معروض پدر گردانيد . فرعون گفت بتحقيق اين امر بايد كردن ، كه بىاستكشاف از گزاف سياست راندن ، موجب ندامت و ملامت باشد ، ماشطه را بخواند و بىواسطه گفت آن سخن كه دوش نهفته گفته بودى شنيده‌ام آن را باز اعاده نماى ، آن زن بىدهشت بحضور فرعون آن سخن را مكرّر ساخت هر چند او را از آن اعتقاد صحيح بتهديدات قبيح خواست باز آرد نتوانست ، بفرمود تا دست و پاى او را بمسامير « 2 » آهنين در زمين استوار گردانيدند و طشتى آتش بر سينهء او نهادند آن زن پردل ، مردانه صفت ، آن استخفاف را تحمّل كرده به الوهيّت فرعون بىعون اعتراف ننمود و آن عقوبت را اختيار كرده از اين حقّ به باطل انصراف نجست .

--> ( 1 ) - الف : و كوس طغيان با وى زده و آن خداوند بىچونى كه از مقام . ( 2 ) - ح : مساسير .