معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
419
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
فرعون فرمود تا تنورى چون كورهء آهنگران درتافتند كه دود آن چون آه آتشافشان عاشقان بر گنبد آسمان متصاعد مىشد و زبانهء او « 1 » در دهان تنين فلك چون ثعبان آتشين هيجان مىنمود ، علم زرين زبانه را از دود سياه پرچم « 2 » بسته بود و جامهء كبود دود را از علم زرافشان شراره معلم ساخته . * * * از برق زبانهاى آتش * چون تيغ « 3 » شده هوا منقّش بر كنگرههاى دود « 4 » رفرف * بر روى هوا شراره صفصف آن ضعيفه طفل نوزادهء داشت سهماهه ، آن بىگناه را در مواجههء آن زن بلاكش در آن آتش سركش انداختند ، آن طفلك نارسيده مىسوخت و مادر بلاكشيده را طريق ادب و خدمت مىآموخت و مىگفت : « اصبرى يا امّاه فقد وصلت الى اللّه و نلت رضاءه و ليس بينك و بين الجنّة الّا خطوة او خطوتين » يعنى اى مادر از تو تا مقام نجات و يافت درجات يكدو گام بيش نمانده ، صبر پيش آر و برين دين كه دارى ثابت باش ، مادر از آن سخن بخنديد ، فرعون چون آن بديد گفت ترا جاى گريستن است نه جاى خنديدن ، گفت : * * * خوبرويان چه پرده برگيرند * عاشقان پيششان چنين « 5 » ميرند سيم « 6 » از كودكان صاحب سخن جريح راهب بود . آوردهاند كه جريح زاهد مردى بود در فترت ميان زمان مصطفى ( ص ) و زمان عيسى و بر دين مسيح و ملت ابراهيم مستقيم مىبود و به موافقت عقيدت مسيح اهل بيت خود را به بعثت حضرت رسالت پناه بشارت مىداد و از قول باطل ثالث ثلاثة
--> ( 1 ) - ح : و زبانهء آن در دهان بنين فلك . ( 2 ) - ح : پرخم بسته بود . ( 3 ) - ح : ميغ . ( 4 ) - ح : دور رفرف رف . ( 5 ) - ح : چو زر ميرند . ( 6 ) - الف : سيم از كودكان سخنور صاحب جريح راهب بود .