معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
415
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
يوسف بصريح گويد كه با من قصد بدى نمود كه آن بهتان محض بود ، لا جرم به كنايه و تعريض ادا كرد تا به بهتان صريح اقدام ننموده باشد . دويم آنكه گفت « أَرادَ » و نگفت « فعل » در اين كلمه هم صيانت نفس خويش ظاهر كرد و هم رعايت جانب يوسف نمود زيرا كه اراده ، ميل فعلست و فرق است ميان ارادهء فعل و نفس فعل كه در بسيارى از مقابح افعال ، به مجرد ارادهء آن ، معاقب نگردند ، بخلاف مباشرت آن . سيّم آنكه بترسيد كه مبادا به عقوبت كليّش « 1 » مبتلا گرداند مثل قتل و جلا ، تخصيص بسجن « 2 » و عذاب اليم نمود . اشاره - اينجا آنست كه حقّ تعالى به اين مشت خاك محبّت دارد و هر چند جفا كارند ايشان را به قطع و قتل از حضرت خود و يا به جلا و بعد از جناب قدس خود مبتلا نمىگرداند بلكه به زندان « الدّنيا سجن المؤمن » مىفرستد و به عذاب محن و فتن دنيويّه امتحان مىفرمايد كه تا چون از اين زندان دنيا خلاص يابند بر تخت مملكت مصر جنّت پادشاهى استقرار يابند كه « إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً » . چهارم آنكه سجن را بر عذاب مقدّم داشت زيرا كه سعى نمودن محبّ بر ايلام محبوب منافى محبّت است . اشارهء - اينجا آنست كه اگر دوستان را به مقتضاى « وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها » گذر بر زندان دوزخ باشد ، امّا اميد آنست كه تعذيب نباشد چه مقصود از تأديب دوستان تهذيب ايشانست نه تعذيب . پنجم آنكه گفت « أَنْ يُسْجَنَ » اينكه به زندانش درآرند و اگر چه روزى يا ساعتى باشد در حبس وى ملاحظهء تخفيف نمود كه اگر مراد حبس طويل بودى به اين عبارت تعبير ننمودى بلكه گفتى « يجب ان يجعل من المسجونين » چنان كه فرعون
--> ( 1 ) - ح : عقوبت كلىاش و كليتش . ( 2 ) - الف - ح : مثل قتل و جلا و تخصيص به سجن .