معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
416
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
در حق موسى گفت « لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ » . بعد از آنكه زليخا به كنايه وضع تهمت بر آن خلاصهء خاندان طهارت و سلالهء دودمان عصمت اجرا نموده ، حضرت صديق فرمود كه « هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي » . آرى يوسف بر آن نبود كه كشف آن حال كند و پرده از روى كار زليخا بردارد و چون زليخا به دروغ تهمت بر وى نهاد ، گناه بر وى اجرا كرد ، طهارت ذيل خويش خواست و آلودگى يوسف ، ضرورة به اين كلمه تكلّم بايستى نمود و ديگر آنكه چون زليخا تهمت بر يوسف گفت عزيز روى بيوسف آورده بتوبيخ با وى گفت : اى يوسف روا بود كه مكافات آنهمه احسان كه با تو پيش بردم ، با خاندان من اين نوع خيانت نمائى ؟ اول نقود خزينهء خويش همه در كام تو كردم و بعد از آن باعزاز و اكرام و توقير و احترام ترا برگزيدم و كليّهء خزينهء خويش در جنب « 1 » تمكين تو نهادم ، ترا بر عيال خود امين ساخته رقم فرزندى بر منشور معاملهات بركشيدم ، مكافات اين نيكوئيها اينست كه تو باهل من پيش بردى ؟ يوسف دانست كه اين گمان همه در حقّ وى خلل مىرساند و هم در حقّ عزيز ، بحسب دين و دنيا ، خلل بحسب دين اين بود كه او را اظهار نبوت مىبايست نمود و تصديق نبوّتش موقوف آن بود كه گرد خيانت گرد دامن عصمت وى نگردد . و خلل بحسب دنيا آن بود كه عزيز به مقتضاى حميّت و غيرت خويش در سدد استيصال حضرت يوسف درآمده بود و اگر يوسف استعفاى « 2 » خويش نمىنمود يمكن بضرب و قتل منجر گشتى لا جرم آنچه بيان واقع بود بسمع عزيز رسانيد ، طهارت ذيل خويش ظاهر گردانيد . [ بيان رفع اتهام از حضرت يوسف و شهادت دادن كودك ] نكته « 3 » - اى درويش فردا كه حضرت جلال احديّت جلّ و علا ، تعداد انعام و اكرام خويش نموده ، ترا به قبايح اعمال ، و فضائح افعال متّهم گرداند ،
--> ( 1 ) - در جيب نمكين تو نهادم . ( 2 ) - ح : استغناى خويش . ظ : استعفاف ( 3 ) - ح - د : تنبيه .