معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

413

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

« إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ » بر ايشان مكشوف گشت ، خجل‌وار سر خجالت پيش انداختند نفس خصومت آغاز كرد : كه الهى من خاكى بودم مرا حسّى و حركتى نبود هر چه كرده است اين روح كرده است ، روح گفت الهى تو خود مىدانى كه از حظيره قدس پاك آمده بودم « هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي » ناگاه شاهد دل در گهوارهء سينه زبان به شهادت بگشاد كه اگر پيراهن عصمتش از قبل كه عبارت از ميل دنيا است چاك گشته ، نفس راست مىگويد و روح از جمله دروغ‌گويانست « 1 » فرمان دررسد كه از متفحّصان « وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ » استخبار كنيد ، معلوم شد كه از ممرّ قفا چاك گشته ، ملامت متوجّه نفس آيد ، و روح را خطاب آيد كه اين قصّهء خود را پنهان دار كه مبادا اين رمز در معركه ملائكه فاش گردد ، اى نفس خطاكار تو نيز روزى چند روى بر خاك « 2 » نه ، تا ترا بمرور ايام پاك گردانيم و سزاوار تقرّب ساخته زليخاوار در روز جمع « يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ » با يوسف روحت خطبهء ازدواج « وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ » برخوانند . اشارت - فرمود « سَيِّدَها » عزيز را سيّد زليخا خواند و سيّد يوسف نگفت زيرا كه يوسف فى الحقيقة مملوك وى نبود و نيز سيّد بلغت قبطيان زوج را گويند . قوله تعالى « قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ » اينجا كلمهء « ما » احتمال نافيه دارد بمعنى « ليس جزاءه الّا ان يسجن » و احتمال استفهاميه دارد بمعنى « اىّ شيء جزاءه الّا السّجن » چنان كه گوئى « من فى الدّار الّا زيد » . و بدانكه در تعيين نمودن « بِأَهْلِكَ » اشارتيست و آن آنست كه زليخا خود را اهل عزيز خواند تا عزيز در امر وى اهتمام مبذول دارد . و ذيل اهل خويش را

--> ( 1 ) - الف : و اگر از ممر قفا كه عبارت از عزيمت آخرت است انحراف پذيرفته روح راست مىگويد و نفس از دروغ‌گويانست . فرمان . ( 2 ) - الف : لحد نه .