معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
410
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
واقف باش كه شيطان با تو در مقام استباق است ، و دست وسوسه در دامن طاعت تو مىزند تو نيز به مقتضاى « فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ » طريق مسابقت پيش گير ، تا حقّ تعالى در توفيق بر روى تو بگشايد و به قضيّهء « وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ » كيد مكر شيطان هم بوى عايد گردد . چنانچه بزليخا عايد گشت ، چه گمان مىبرد كه به جهت مخاصمت و منازعت و پيراهن دريدن ، يوسف را به گناه متّهم تواند ساخت ، و خود را به پاكدامنى منسوب تواند داشت كه همان منازعت و شقّ پيراهن گواه بر پاكدامنى يوسف و آلودگى دامن زليخا خواهد بود . كذلك شيطان پنداشت كه به جهت وسوسه در طاعت مؤمن قصور پديد آيد ندانست كه همان وسوسهء وى سبب تقرّب وى خواهد گشت ، و و بال و ضلال آن بر گردن شيطان خواهد بود چنانچه : در خبر است كه مردى نزد حضرت رسالت صلّى عليه و آله و سلّم آمد و از وسوسهء شيطان در نماز شكايت آغاز كرد و حضرت فرمود كه اى مرد نمازى كه در وى وسوسهء شيطان نباشد ، آن نماز مقبول نيست آن مرد متحيّر شد ، فرمود نمىبينى كه شيطان جهودان را هرگز در نماز وسوسه نمىكند ، وسوسهء شيطان خاصهء امّت منست زيرا كه دزد در خانهء كه از نقدينه خالى است درنمىآيد و تا در خزانه گنجينهء « 1 » دفينهء نمىداند تعرّض به آن نمىرساند . لطيفه - يوسف چون ديد كه پيراهنش پاره شد بواسطهء آن غمگين گشت ، تا در سرّش در دادند « 2 » كه هر كسى را دو پيراهنست ظاهر و باطن ، پيراهن ظاهر تو پاره شد و پيراهن باطن كه عبارتست از تقوى « وَ لِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ » اگر پيراهن ظاهرى دريد خاطر خوش دار كه پيراهن تقوى درست است كه « إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ » . پس اى درويش اگر ترا فقر و فاقه و رنج و محنت بلا طاقت دريابد چنان كه
--> ( 1 ) - ح : تا در خانه و گنجينه يا خزينه دفينه نمىداند . ( 2 ) - ح - د : خبر دادند .