معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

411

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

پيراهن درست نيابى ، تا خلعت معرفت درست است ، غم نخورى و اميد منقطع نگردانى « الفقراء اصبرهم ، جلساء اللّه يوم القيامة » . لطيفه - يوسف را دو پيراهن بود يكى آنكه پوشيده بود و آن از بهشت بود و ديگر آن بود كه زليخا پوشانيده بود ، و آن پيراهن يعقوبى نهان بود ، و اين پيراهن زليخا آشكارا ، دست زليخا به آن پيراهن نرسيد ، دست در اين پيراهن ظاهر زده اين را پاره كرد . كذلك بندهء مؤمن را دو پيراهن است ، يكى ظاهرى كه عبارت از طاعت است ، ديگرى باطنى كه اشاره بتوحيد و معرفت است ، ابليس چون قصد بندهء مؤمن كند ، دست او به پيراهن توحيد نرسد زيرا كه آن را حقّ تعالى در صندوق دل استوار ساخته ، دست بجانب پيراهن طاعت دراز كند ، و بچنگ وسوسه در وى درآويزد تا در وى قصورى پديد آيد . لطيفه - يوسف را سه پيراهن بود : اول - پيراهن علامت بود « 1 » « وَ جاؤُ عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ » . دويم - پيراهن شهادت « إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ » . سيّم - پيراهن بشارت « اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا » . پيراهن علامت ، كذب برادران ظاهر كرد و سبب اندوه يعقوب آمد ، پيراهن شهادت ، دروغ زليخا ظاهر كرد و سبب اندوه زليخا گشت ، پيراهن بشارت ، خبر سلامتى يوسف آورد و موجب بهجت و سرور يعقوب آمد . رسول ما را ( ص ) چهار پيراهن بود : پيراهن رحمت ، پيراهن عطيّت ، پيراهن نبوّت و پيراهن معجزت . پيراهن رحمت آنكه عبد اللّه ابى سلول طلب كرده بود تا به سبب آن پيراهن هزار منافق مؤمن خالص گشته « 2 » ، و پيراهن عطيّت آن بود كه به درويشى داده كه

--> ( 1 ) - د : بدون بود . ( 2 ) - ح : مخلص گشته .