معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

405

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

تو بد خواهد « إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ » مگر اينكه به زندان محبوس گردانند ، و يا به عذاب دردناكش مبتلا سازند « قالَ هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي » يوسف گفت او خواست مراد « 1 » از نفس من ، يعنى وى قصد كرده است « وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ أَهْلِها » و گواهى داد گواهى از خويشان زليخا « إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَ هُوَ مِنَ الْكاذِبِينَ » گفت بنگريد اگر پيراهن يوسف از پيش شكافته است زليخا راست مىگويد و يوسف از جمله دروغ‌گويان است « وَ إِنْ كانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ » و اگر پيراهنش از پس شكافته است زليخا دروغ مىگويد ، و يوسف از راست‌گويانست « فَلَمَّا رَأى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ » پس چون عزيز يافت پيراهنش را شكافته از پس « قالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ » گفت اين از كيد شما زنانست « إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ » به درستى و راستى كه كيد شما بزرگست « يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا » اى يوسف روى ازين سخنان بگردان « وَ اسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ » و اى زليخا تو گناه خويش را آمرزش بخواه « إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخاطِئِينَ » به درستى و راستى كه تو بودهء از خطاكاران . القصه - مستبصران حقايق تفسير و مستخبران حقايق تأويل و معبّران قضايا « 2 » و تواريخ و قصص و محرّران صفحات شاملة الحصص به زبان گوهر نشان ، و خامهء مشك‌افشان ، چنين مقرر و محرّر گردانيده‌اند ، كه چون يوسف صدّيق از روى تحقيق مشاهدهء برهان الهى جلّ و علا روى نمود ، توفيق رفيق وى گشت ، و خود را از دست زليخا خلاص كرده ، از آن حجرهء خاصّ بيرون دويده آهنگ آن كرد تا بگريزد ، زليخا از پى وى روان شد تا در وى آويزد ، زليخا را ابتدا تسكين بود ، بواسطهء آنكه درها را مقفّل ساخته و بر استحكام احوال ابواب دل قوىّ مىداشت و گويند كه در آن

--> ( 1 ) - ح - د : مرا از نفس من . ( 2 ) - ح : قضات .