معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

8

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

هر دو ، نفخهء از ناف عبد منافند ، و اين هر دو ، يك لمعهء از آفتاب ماه « 1 » شكافند ، و اين هر دو گوهر ، از يك درجند و اين هر دو كوكب ، از يك برجند ، هر دو روشنى زهرهء سعادتند و اين هر دو پشت و پناه زمرهء سيادتند ، هر دو جگر گوشهء رسولند ، هر دو قرة العين بتولند ، هر دو ابن اسداللّه‌اند ، هر دو « 2 » سبط رسولند ، هر دو مصراع يك در مدينه‌اند ، هر دو شراع يك سفينه‌اند ، هر دو حلقهء كيسوى سيد المرسلين‌اند « 3 » هر دو را دوست مىدارم . جبرئيل امين فرمان رسانيد كه آگاه نهء ، يا رسول اللّه از آنكه اين هر دو جگر گوشهء ترا يكى را بزهر ، از پاى درآورند و ديگر را به تيغ ، سر بردارند « الغيرة من صفات الحضرة » خداوند هم صبور است و هم غيور با دشمنان معامله به صبورى مىكند و با دوستان به غيورى . چون اين خبر مهيب ، بسمع حبيب ، رسيد بىهوش شد و بعد از آنكه به هوش باز آمد آواز داد كه اى فاطمه اين دو جگر گوشهء مرا بيار چون به نزد وى آمدند گفت : اى جبرئيل كه كشد ، فرزندان مرا ، و كه آزرده گرداند خاندان مرا ، گفت : دوستان تو يا رسول اللّه حسن را در مدينه زهر دهند ، و حسين را بكربلا سر مبارك از تن جدا كنند . حضرت باز از هوش بشد و گفت : « امتى يؤمنون بى و يرجون شفاعتى ثم يقتلون اولادى عجبا من امتى . » امتان من به من ايمان آورند و اميد شفاعت به من داشته باشند و با وجود اين فرزندان دلبند مرا بقتل رسانند ، اين معامله از امت من به‌غايت غريب و عجيب مىنمايد . درين تأسف بود كه جبرئيل فرود آمد و سورهء يوسف ( ع ) آورد و گفت : يا رسول اللّه قاتلان اولاد تو پيغمبر زادگان نباشند ، عاصيان گنهكار باشند ببين كه پيغمبرزادگان با برادر خود چه كرده‌اند . اگر عاصيان امت تو با فرزندان تو اين معامله كنند ، عجب مدار و صد و يازده آيه در اين باب فرود آورد تا تسلى خاطر آن حضرت گردد .

--> ( 1 ) - د : آفتاب شكافند ( 2 ) - ح . محمد رسوله اللّه‌اند . ( 3 ) - ح . هر دو شقه علم آل يس‌اند .