معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
370
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
زليخا گفت : اى يوسف تو با من ستيزه مىكنى و از خشم من نمىترسى . گفت : اى زليخا خشم و غضب ترا خشنودى خداوندى مىيابم ، و چون حضرت او جلّ ذكره از من خشنود باشد از ناخشنودى و قهر ديگر كس انديشه ندارم . گفت : اى يوسف تو بندهء منى و من ترا بمال خويش خريدهام اكنون بر من بزرگى مىكنى . گفت : اى زليخا تو رقبهء مرا خريدهاى نه مرا ، و از بندگى خداوند تعالى جلّ ذكره بيرون نياوردهء . گفت : اى يوسف مرا به تو اميدوارىها بود و مراد من بود كه چشم مى بوصال تو روشن گردد و چه دانستم كه سبب محنت و بلاى من خواهى بود . * * * گفتم كه مرا تو دلفروزى باشى * يا تيره شب مرا تو روزى باشى كى دانستم كه هر دم و هر ساعت * دردى و جراحتى و سوزى باشى يوسف فرمود : اى زليخا خداوند تعالى جلّ ذكره را بر هر بندهء فرشتگانند موكّل كه هر نيك و بد از نقير و قطمير كه از او در وجود مىآيد يكبهيك مىنويسند و ذرّهء از ذرات فروگذار نمىكنند ، من چگونه توانم با تو نزديكى نمودن ، و دامن عصمت خود را به لوث شهوت عصيان آلودن . گفت : اى يوسف من ترا از مال خود آزاد مىكنم و به شوهرى قبول مىنمايم . گفت : اى زليخا مرا از آزادى تو هيچ فايدهء نيست مرا از آتش دوزخ آزادى مىبايد « 1 » .
--> ( 1 ) - الف : گفت اى يوسف برخيز كه . . .